خانه / خاطره / کوچه نا تمام

کوچه نا تمام

دهه پنجاه تازه آغاز شده بود. روزهای سال گرم تر شده بود و طولانی و دیگر به بلند ترین حد خود رسیده بود. روز اول تیر سال 1350 اجاق کور خانواده را روشن کرد.

خانه شان در اواسط یک کوچه نیمه تمام قرارداشت. انتهای کوچه بسته بود و طرف دیگرش به دنیایی مملو از همه چیز و همه کس راه می یافت . اگر امکانش بود از همانجا بر می گشت. اما کوچه بن بست حتی او را بر سر دو راهی نیز قرار نداد. تکلیفش روشن بود و راهی جز ورود به دنیای شلوغ و پر جنب و جوش نداشت. از همان زمان فهمید که زندگی یک مسیر یک طرفه است.
پدرش همیشه می گفت اگر می خواهی برای خودت پُخی بشوی باید خوب درس بخوانی. البته مطمئن نبود که واژه “خوب” را بکار برد یا نه. دوران راهنمایی را که به اتمام رساند یک روز مادرش رفت و اسمش را در هنرستان فنی نوشت. مادرش فکر میکرد او باید کمی کار فنی بلد باشد تا اگر یک روز ماشینش در بین راه خراب شد بتواند خودش آن را تعمیر کند. برای همین معتقد بود که رشته اتومکانیک برای او مناسب تر است.

پس از گرفتن دیپلم در رشته فنی و سپری کردن دوران سراسر ماجرای سربازی و همچنین ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی به استخدام سازمان تأمین اجتماعی درآمد. پس از چند سال به فکر ادامه تحصیل افتاد و در رشته مدیریت اجرائی مدرک کارشناسی ارشد گرفت. البته نمیدانم چرا این تصمیم را گرفته بود در حالی که دیگربرای خودش پُخی شده بود.

به گفته مادرم این همان خانه ماست.

2 دیدگاه دربارهٔ «کوچه نا تمام»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *