خانه / اجتماعی / در مبارزه با دخترم همیشه پیروزم

در مبارزه با دخترم همیشه پیروزم

نزدیکترین شهربازی به خانه ‌مان “خورشید طلایی” نام دارد. آخرهفته که می رسید دخترم می گفت : “پدر! برویم گلدن سان (خورشید طلائی)؟ “. بعد با هم به شهربازی می‌رفتیم و بازی های مختلفی را انجام می دادیم. در یکی از بازی‌ها من همیشه بازنده می شدم .البته خیلی دلم می خواست یک درس حسابی به او بدهم و با اختلاف زیاد برنده بشوم اما آوانس می دادم و عمدأ از او می باختم. دخترم شاد می شد و احساس پیروزی می کرد واین همان چیزی بود که من هم می خواستم.

این روزها هر دو سرگرم یک بازی کامپیوتری هستیم .بالاخره دیشب در یک بازی تک به تک به سختی و با اختلاف بسیار اندک برنده شدم. آخرهای شب که آماده می شدیم برای خوابیدن او را دیدم که گوشه ای نشسته و غرق تفکر است .بعد با کمی من من کردن بهانه ای جور کرد تا مرا وادار به بازی کردن کند. آن موقع بود که فهمیدم به خاطر باختن در مقابل من ناراحت است .بازی را شروع کردیم و من طبق روال همیشه و صد البته بدون آوانس باختم .از آن لحظه تا به الان بسیار حالش خوب است .

با خودم فکر کردم چه خوب است که آدم ها با احساس پیروزی روز خود را به پایان ببرند. شکست خوردن در زندگی بارها اتفاق می‌افتد.اما تلاش دوباره برای پیروزی قابل ستایش است و نتیجه اش رضایتمندی و احساس شادکامی است.

شرح ماجرا را از زبان دخترم بخوانید

مجتبی طاهری

برچسب‌ها:

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *