خانه / خاطره / در بلا بودن به از بیم بلاست

در بلا بودن به از بیم بلاست

کلا من از آن گونه آدم هایی هستم که دکتر رفتن برایشان سخت ترین کار دنیاست. سال های سال یکی دوتا لکه سیاه کوچک کنار صورتم با من همزیستی می کردند.هر بار که با آینه روبرو می‌شدم خاطرم آزرده می شد. با هر کس که در این زمینه تجربه ای داشت مشورت می کردم.برخی توصیه می کردند که حتماً به پزشک مراجعه کنم چون ممکن است این لکه ها  سرطانی باشند.اما حتی ترس از سرطان هم نمی توانست بر تنبلی ام  پیروز شود.

بالاخره چند روز پیش به پزشک مراجعه کردم.حرف های دکتر امیدوار کننده بودند و البته معتقد بود که می بایست جراحی انجام شود . بعد از من خواست که روز بعد جهت جراحی به مطبش مراجعه کنم. سپس با منشی خود مشورت کرد و معلوم شد که همان روز وقت خالی وجود دارد.نه راه پس داشتم و نه راه پیش. خودم را وسط مخمصه ای می دیدم که سالها از آن بیم داشتم.

با خودم گفتم:” این آش کشک خاله است، نصف راه را آمده ای بگذار تمام شود”. بر ترسم غلبه کردم و ساعت هشت شب به مطب مراجعه کردم. عمل جراحی به سهولت در عرض چند دقیقه انجام گردید. الان چند روزی از آن روز می‌گذرد . جای بخیه ها درحال بهبود و خیالم راحت شده است.

چیزی که سال‌ها از آن هراس داشتم و هرروز در موردش خیال بافی منفی می کردم به آسانی پایان یافت. چه رنج های بسیاری برای هیچ کشیدم و چه هزینه هایی بر روح و روانم تحمیل کردم .واقعاً به این جمله ی در “بلا بودن به از بیم بلاست” ایمان آوردم.

مجتبی طاهری

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *