خانه / اجتماعی

اجتماعی

قطار تناسخ

بودن یا شدن، مسئله این است!قطار زندگی به سوی ایستگاه آخر در حال حرکت است. چه شاد باشیم ، چه اندوهناک سرانجام روزی یا شبی به آن ایستگاه می رسیم.شاید این قطارِ شهر بازی باشد و پس از عبور از تونل وحشت ما را سر جای اولمان بر گرداند. به رفتن فکر نکنیم ، به رسیدن فکر نکنیم. بودن را دریابیم.همه ما قالبی بودن این حرف ها را تایید می کنیم . اما نباید از این نکته غافل بود که گاهی یادمان می رود سوار شدن و پیاده شدن در قطار زندگی دست خودمان نیست . اما بین این دو را خودمان شکل می دهیم. حال که نمی دانیم کی به پایان می رسیم “بودن” را قربانی “شدن” نکنیم . مجتبی طاهری

اگر من نباشم تو هم نیستی

” همیشه حق با مشتری است “. این جمله ای است که هنوز چه در جایگاه یک کارمند و چه به عنوان مشتری تکلیفم را با آن روشن نکرده ام.  بسیار پیش می آید که یک مشتری درخواست انجام کاری از کارمندی را میکند که منطبق بر قوانین و مقررات جاری آن موسسه یا سازمان نمی باشد. و هنگام مواجهه با پاسخ منفی ، غافل و یا حتی آگاه از وجود محدودیت های قانونی و فنی ، خود را مُحق می داند که بد دهنی نموده و خشن ترین واکنش ها را از خود بروز دهد. از این رو که به احتمال زیاد یک جایی تعبیری با عنوان  “طرح تکریم ارباب رجوع”  به گوشش خورده است . او حالا یاد گرفته است که اگر تنش ایجاد کند و کافه را به هم بریزد حتما با دل جویی و دعوت به خونسردی و صرف چای در اتاق رئیس مواجه خواهد شد و چه بسا به خواسته نامشروع خود هم برسد.  شاید تنها جایی که جرأت عرض اندام و رجز خوانی پیدا می کند همان سازمان و اداره می باشد. حتی توسری خور ترین آدم ها هم در چنین محیطی شهامت به دست آورده و از تنها فرصت به دست آمده نهایت بهره را می برد.غالبا این چنین رفتار هایی درموسسات، ادارات و سازمان ها از سوی مراجعین کم سواد و نابالغ از… ادامه »اگر من نباشم تو هم نیستی

زندگی کردن سخت تر از مردن است

جنگ همواره چیزی فراتر از یک تسویه حساب سیاسی است . سرباز پیروزمند ، تسلیم می شود. تسلیم بنیاد بد سرشت خویش. هر چیزی حتی یادبود های هنری و باستانی را ویران می کند ، مهارتش را در شکنجه و آزار و تجاوز آزمایش می کند . ظلم می کند و به نابودی می کشاند . وحشت می آفریند و شادی را با ساز و کاری خشن می زداید. برای او “دشمن” سزاوار خشونت و زجر و مرگ است. چه زن باشد و چه کودک ، چه نظامی و یا غیر نظامی. او جسم و روح نسل ها را می کشد و می خواهد درد را تا انتهای ابدیت بگستراند و از این رو خوب می داند که کودک را در مقابل پدر باید کشت و پدر را در پیش چشم خانواده. جنگ فرصتی است برای بیداری نهفته های وحشی وار آدمی . میل خفته ای که گهگاه برای بروز، به توجیهی سیاسی و مجوزی قانونی نیازمند است. برای او هرچیز و هر کسی که در چارچوب جغرافیایی، ملیت و سیاست جبهه مقابل قرار دارد دشمن نام دارد. زیبائی هایش سزاوار نابودی و زندگانش سزاوار مردن. پس سرباز چیره دست، می کُشد و ویران می کند بی آنکه لحظه‌‌‌‌‌ ای بیندیشد. آنگاه سرخوش و فاتحانه سیگاری بر لب می گیرد و در قاب زشتی و پلیدی ، بر بلندای ویرانی… ادامه »زندگی کردن سخت تر از مردن است