«دسته بندی: اجتماعی»

چلیپای رنج

صلیب، یادبود رنجِ آدمی‌ است نگاه کن که چگونه مصیبت‌بار  تا قربان‌گاه بر دوشِ زخم خورده می‌کِشد چلیپایِ رنج خویش را تا کِی جان از کف بگذارد  و کجا بار بر زمین نهد این آدمی‌زاده‌ی رنجور، در انتهای هستی درد، قامت درختی است  برایستاده در شمایل صلیب چلیپایِ به زنجیر درآمده آراسته به غفلت به گریبانِ آدمی مجتبی طاهری Mojtaba Taheri

بیش‌تر بخوانید »

کار‌درست باشیم یا درست‌کار؟

از کارهائی نام خواهم برد که شخص یا اشخاصی سعی و تلاش خود را نموده‌اند تا آن‌ها را به‌درستی انجام دهند. انجام درستِ کار بدون در نظر گرفتن نتیجه‌ی آن، چیزی است که همه آن افراد بر روی آن متمرکز هستند. شاید بپرسید:« اِشکالش کجاست؟خیلی هم خوب است‌که کسی وظیفه‌ای که به او واگذار شده است را به درستی انجام دهد». من هم با شما هم عقیده‌ام. حال به مثال‌های زیر توجه کنید: سرقت از بانک با موفقیت انجام می‌شود. نقشه‌ی کلاه‌برداری بی‌نقص انجام می‌‌پذیرد. ترور یک شخصیت سیاسی با موفقیت هم‌راه است. به‌طوری‌‌که مراقب متوجه نشود در امتحان تقلب می‌شود. هکری کار‌درست با موفقیت وب‌‌سایت یک بانک را هک می‌کند. سندی، بدون نقص جعل می‌شود. قاضی، حکم محکومیت یک متهم را بر اساس مدارک معتبر و گواهی شاهدان صادر می‌کند. کارهای گفته شده همگی به درستی و بدون نقص انجام شده‌اند. اما نکته این‌جاست که صفت درستی در مورد نحوه انجام کار تعریف شده است نه خود عمل و نفس کار. فرض کنید مدارکی ساختگی توسط یک جاعل حرفه‌ای جعل شده و در اختیار فرد کلاه‌برداری قرار گرفته باشد. او هم با استفاده‌ی نادرست از آن اسناد جرمی را مرتکب و اتهام آن‌را به گردن فرد دیگری انداخته باشد. و قاضی با توجه به آن مدارک اقدام به صدور حکم محکومیت فردی بی‌گناه نموده باشد. همان‌طور که می‌بینید در موارد گفته شده تمامی وظیفه‌ها به‌ درستی انجام گرفته اما نتیجه‌های اسف‌بار و فاجعه‌‌آمیزی برای افراد یک جامعه در بر داشته است. می‌خواهم نتیجه بگیرم که در یک جامعه‌ی اخلاقی معیار درستی برای اعمال‌مان همان انجام کار ِدرست می‌باشد. اما این نکته را نباید فراموش کرد که اگر کار درست را به شیوه‌ای نادرست انجام بدهیم ممکن است به هدف خیلی نزدیک نشویم. پس وجود انتخاب سومی هم ضرورت پیدا می‌کند و آن این‌که برای رسیدن به نتیجه‌ی درست می‌بایست

بیش‌تر بخوانید »

کژتابی، مغلطه‌ی ابهام ساختاری

یکی از موانعی که ابلاغ و انتقال پیام را دچار مشکل می‌کند کژتابی است. این اصطلاح نخستین‌بار توسط بهاءالدین خرمشاهی ابداع و بکار برده شد. هنگامی‌که در جملات و گزاره‌ها از واژه‌ها و عبارات به گونه‌ای استفاده می‌شود که دربرگیرنده‌ی بیش از یک معنی است و قرینه‌ای هم برای روشن‌سازی معنی آن عبارات آورده نمی‌شود مخاطب ممکن است دچار سوء برداشت شود. قیدهایی همچون دور، نزدیک، کم، زیاد، کوچک و بزرگ دارای معانی نسبی ، غیر قطعی و نامشخصی می‌باشند که اگر با قرینه‌هایی همراه نباشند بی‌تردید خواننده و شنونده را با ابهام روبرو خواهند نمود.برای مثال از شخصی می پرسید خانه‌ی تان کجاست و او می‌گوید در همین نزدیکی است. وقتی معلوم می‌شود که تا خانه‌ی او ده کیلومتر فاصله است و شما اعتراض می‌کنید او می‌گوید ده کیلومتر که مسافت زیادی نیست. گاهی افراد برای فریب دیگران و یا فرار از مسئولیت از عبارات و واژه‌های مبهم در گفته‌های خود بهره می برند. این نوع مبهم‌گویی در بین سیاست‌مداران بسیار رایج می باشد. زمانی که پادشاه سارد می‌خواست به جنگ داریوش پادشاه ایران برود مشاورش گفت اگر به جنگ داریوش بروی یک امپراتور قدرتمند را نابود خواهی ساخت. پادشاه سارد شکست خورد و پس از این‌که جان سالم به در برد درنامه‌ای اعتراض خود به مشاورش را اعلام نمود. مشاور در پاسخ گفت من گفته بودم که امپراتوری قدرتمند خود را نابود خواهی کرد. همان‌طور که می‌بینیم کلمه «خود» ابتدا در جمله مشاور وجود نداشت و او برای فرار از مسئولیت در پاسخ به اعتراض پادشاه از آن بهره برده است.چند نمونه از جملاتی که دارای این ابهام ساختاری هستند گرد‌آوری و در ادامه آورده می‌شود:• رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند. (آدمی به جز خدا چیز دیگری را نمی‌بیند. فقط خدا می‌تواند جایگاه آدمی را ببیند).• این عکس شما را به یاد من می‌اندازد.

بیش‌تر بخوانید »

مغلطه‌ی فضل فروشی

یکی از مُغالطاتی که در گفتگوهای روزانه به فراوانی شنیده می‌شود مغلطه‌ی فضل فروشی است. در این نوع مغلطه فرد می‌کوشد ناتوانی‌اش در ارائه یک استدلالِ درست و منطقی را با بیان عباراتی قلمبه و نا‌آشنا بپوشاند. به‌عنوان مثال اگر در مورد گزاره‌ای از وی توضیحی خواسته شود با گفتن عبارت ” این که اظهر من الشمس است” خود را از توضیح بیشتر معاف می‌کند. و یا به جای این‌که بگوید همه‌ی انسان‌ها خود را دوست دارند می‌گوید: “حب الذات در انسان مفطور است”.  او می‌خواهد نتیجه دل‌خواهش را از آن گفتگو به‌دست بیاورد. برای همین عباراتی دشوار و دهان‌پرکن را در کلام خود می‌گنجاند تا خود را فردی با ‌فضل و کمالات و باسواد نشان دهد تا از این راه مخاطب مجبور به پذیرش حرف او گردد. حال اگر مخاطب معنی آن عبارات دشوار را نداند توجهش از محتوا به سمت آن عبارات منحرف شده و متوجه نادرستی استدلال گوینده نخواهد شد. در مواردی دیگر فرد به بیان ضرب‌المثل‌ها و اشعار شاعران بزرگ پرداخته و از دانشمندان ادب و فلسفه نام می‌برد و از این راه برای خود و گفته‌هایش اعتباری کسب می‌نماید و موجب فریب و گمراهی مخاطب نا‌آگاه خود خواهد گردید. سازوکار این مغلطه بدین‌صورت است که شخص مغلطه‌گر استدلالش برای قبولاندن مفهومی نادرست به دیگران، ضعیف و پر از خطا است. و یا در بیان مفهومی به این علت که خود به درستی آن‌را نفهمیده ناتوان است. بنا‌براین با پیچیده‌گویی و استفاده از عبارات دهان‌پرکن و نامفهوم می‌کوشد تا به مهملات خود رنگ و لعابی علمی ببخشد. و یا با ایجاد ترس در مخاطب او را وادار به پذیرش منظور خود نماید. مجتبی طاهری

بیش‌تر بخوانید »

آیا با غریبه‌ها مهربان‌ترید تا با نزدیکان خود؟

در جامعه افرادی را می‌توان دید که در خانه با اطرافیان خود برخوردی آمیخته با عصبانیت و تندخوئی داشته اما در سطح جامعه رفتاری متشخصانه و پر از آداب و رسوم اجتماعی دارند. به منظور بررسی علت‌های این دوگانگی می‌توان سطح تماس و ارتباطمان با دیگران را به سه دسته تقسیم کرد : 1- سطح تنهایی: در این سطح هیچ‌گونه ارتباط مستقیم و چهره به چهره‌ای با دیگران نداشته و بصورت کاملن انفرادی ساعات و یا روزهایی را در تنهایی به سر می‌بریم. در این سطح، آداب غذا خوردن، خوابیدن و سایر رفتارهایمان بستگی به میزان راحتی و دسترسی به امکانات لازم برای رفع نیازهایمان دارد. 2- سطح نزدیکان: در این سطح با افراد خانواده، نزدیکان و دوستان خود در ارتباط هستیم. نحوه‌ی رفتار ما دارای قید و بندهای بیشتری نسبت به سطح تنهایی می‌باشد. شناخت بیشتری از هم داشته و کمتر با هم رودرواسی می‌کنیم. منافع و خواسته‌های هم را براورده می‌کنیم. اما گاهی منافعمان همسو با آنان نیست. توقعات خاص از همدیگر از یک سو، و سطح تماس بالایی که با هم داریم از سوس دیگر احتمال برخوردهای نامهربانانه را به میزان چشم‌گیری افزایش می‌دهد. 3- سطح اجتماعی: در سطح سوم دارای ارتباط اجتماعی با افرادی در جامعه و عمدتن بیرون از خانه هستیم. در این سطح مفهومی بنام آبرو اهمیت ویژه‌ای برایمان پیدا می‌نماید. منافعی را در این محیط جست‌و‌جو می‌کنیم. و به تصویر اجتماعی خود اهمیت ویژه‌ای می‌دهیم. آن‌چه را که در دو سطح اول انجام داده‌ایم درخانه جا گذاشته و رفتاری اتو کشیده و آگاهانه‌تر داریم. اشاره به به این نکته ضروری است که محدوده‌ی مکانی به تنهائی تعیین‌کننده‌ی نوع رفتارمان نیست بلکه اطرافیان سبب انتخاب نوع رفتارمان می‌باشند بدین معنی که ممکن است در بیرون از خانه با افراد خانواده روابطی همچنان صمیمانه پیشه کنیم. بنابراین افرادی که با آن‌ها در ارتباط هستیم و

بیش‌تر بخوانید »

شادی خود را به رنج دیگران گره نزنیم

نیمه شعبان بود و جشنی در سراسر کشور به راه افتاده بود. در هر جایی و سر هر کوچه‌ای بساط شربت و شیرینی بر‌قرار بود. از خیابان فرعی به خیابان اصلی پیچیدم. جمعیتی شادان و خوش‌حال گرد هم جمع شده بودند. ماشین‌ها با زحمت از میان جمعیت عبور می‌کردند. گلوگاه ساخته بودند. فریاد می‌کشیدند و هلهله سر می‌دادند. خیابان یک‌طرفه بود راه برگشتی وجود نداشت. به‌ناچار با تکان دادن دست از میان جمعیت عبور می‌کردم. آن‌ها هم دست تکان می‌دادند. صدای ضربه‌های دست و مشتِ جمعیت را روی کاپوت و سقف ماشین می‌شنیدم. یکی پا را فراتر گذاشته و با چیزی فلزی شبیه به یک کلید ضربه‌ی محکمی به درِ ماشین وارد کرد. اصلن به صلاح نبود که توقف کنم و یا اعتراضی به جمعیت بکنم. پیش از آن‌که برای خسارات احتمالی وارده به ماشین نگران باشم احساس نا‌امنی‌ای که جمعیت شاد برای من و خانواده‌ام ایجاد کرده بود آزارم می‌داد. به یاد برخی از موتورسواران افتادم که برایشان تفاوتی ندارد روز است و یا شب. دم دمای صبح است یا ظهر تابستان. همین که احساس می‌کنند در موقعیتی مسلط نسبت به سایرین می‌باشند با عربده و سوت و داد و فریاد از خیابان‌ها عبور می‌کنند. برایشان اهمیتی ندارد که در خانه‌ای کودکی را با زحمت خوابانده باشند و یا مریضی در حال استراحت باشد. ویراژ می‌دهند و افراد پیاده را چه در پیاده‌رو و چه در خیابان می‌ترسانند. حال همین افراد وقتی پیاده هستند رفتاری معقول و اجتماعی‌تر نسبت به سایر مواقع که سواره هستند از خود نشان می‌دهند. در میان آن جمعیت شادان و خوش‌حال به راحتی می‌شد افرادی را دید که به صورت انفرادی، متمدنانه‌تر رفتار می‌کنند اما در جمع و البته دور از چشم قانون و نیروهای ناظر، شادی خود را با رنج دیگران گره می‌زنند. به نظر می‌رسد این میل به تخریب و آزار دیگران

بیش‌تر بخوانید »

شاپی‌کاف

چند سالی می‌شد که سازمان‌ها تصمیم گرفته بودند جهت کاهش مراجعات و سهولت دسترسی، برخی از خدمات حضوریِ خود را از طریق وب‌سایت‌ها و پرتال‌ها ارائه نمایند. آن‌روزها این‌قدر اینترنت فراگیر نبود و تلفن‌های هوشمند بدین گستردگی در دست‌رس مردم قرار نداشت. بنابراین عموم مردم برای استفاده از خدمات اینترنتی به کافی نت‌ها مراجعه و از خدماتِ بر‌خط بهره می‌بردند.  جلسه‌ای توجیهی برای کارکنان ترتیب داده شد. من هم در آن جلسه حضور داشتم. مدرس بسیار تأکید داشت جهت فرهنگ‌سازی و کاهش مراجعات حضوری، مراجعین به سمت استفاده از خدمات آنلاین راهنمایی شوند. بنابراین از ما خواست که اگر شخصی جهت دریافت خدمات مراجعه نمود از او بخواهید به کافی شاپ مراجعه نموده و خدمت مورد نظر خود را دریافت نماید. حتمن متوجه شدید که «شاپ» را با «نِت» اشتباه گرفته بود. من که در ردیف اول نشسته بودم دستم را بالا آورده و پرسیدم اگر در آن نزدیکی کافی‌نت وجود نداشت آیا مجاز به ارائه‌ی حضوری خدمات هستیم یا نه؟ استاد که تازه متوجه اشتباهش شده بود خودش را از تک و تا نینداخت و با خنده ای طنزالود وانمود کرد که این یک شوخی عمدی بوده بنابراین در تکمیل صحبت هایش گفت: «نه. حتمن باید به کافی شاپ بره و یک شاپی هم بخوره تا کارش راه بیفته». و این‌بار «شاپ» را با «کافی» اشتباه گرفته بود. یاد این حکایت دوران مدرسه افتادم : وقتی در مجلس شمس‌الدّین درگزینی، وزیر سلطان مسعود بن محمد بن ملک‌شاه سلجوقی، موقعی که کمال‌الدّین زنجانی ( که بعدها وزیر طغرل سوم شد ) از بغداد به اصفهان رسیده بود شمس‌الدّین درگزینی، او را مخاطب ساخته گفت: با وجود نا‌امنی راه‌ها، چگونه بوده‌ است که به سلامت ماندی مگر از « جعده » نیامدی؟ کمال‌الدّین گفت: ایها‌الوزیر جادّه است نه « جعده ». گفت: راست گفتی « جعده » آن است که تیر

بیش‌تر بخوانید »

خون‌های نریخته

حالا دیگر سالن انتظار خلوت شده است. مراجعین کارهایشان راه افتاده و رفته‌اند. چه خون‌هایی که باید ریخته می‌شد و نشد. چه آدم‌هایی که باید از هستی سرنگون می‌شدند اما نشد. آن‌هم برای یک اختلاف حساب اندک. دخترک خردسالی به تماشای هیاهو‌های پدر بود و هراسیده شیون می‌کرد. چه بسا تا آن لحظه چنین حجمی از طیرگی را تجربه نکرده بود. آن همه خشونت در رفتار پدر چیزی نبود که برایش قابل پذیرش باشد. پدری که قلبش را به تازگی عمل کرده بود. امروز تماشاگرِ یکی دیگر از کردارهای ستیزه‌گرانه‌ بودم. ارباب رجوعِ بی‌تاب تمام تلاشش را می‌کرد تا از حلقه‌ی دستان میانجی‌گران بگریزد تا کارمندی را از پشت میزش بیرون کشیده و در خون خود غوطه‌ور سازد. این سخت‌کوشی با افزایش پای‌در‌میانی اطرافیان رابطه‌ای مستقیم داشت. در تهدیدش تردیدی نداشت. فرمان حمله در فرماندهی نا‌ استوار مغزش صادر شده بود. آن‌همه تقلّا برای رهائی، بی فرجام بود. اما هیچ‌کس قادرنبود بازدارنده‌ی او از فریاد‌های بلند و ادای حرف‌های نتراشیده و ناسزا‌هایی که ریشه در افتخارات مرد بودنش داشت بشود. کارمند را نامرد می‌نامید و باورهای خود را که سال‌های سال با آن‌ها رشد و نمو کرده بود بر زبان جاری می‌ساخت. دیگران به دشواری می توانستند تقلّای او را مهار کنند. عدّه‌ای در این میان تلاش می‌کردند به او یاد‌آوری کنند که دست‌کم احترام همسر و دختر خردسالش را نگه‌ دارد. اما او بی‌پروا‌تر مردانگی و شجاعتش را به رخ حاضرین می‌کشید: «از همین زنم هم کمترم اگر تو را نکشم». زن، شرم‌گین و سرشکسته، نگران قلبِ بخیه خورده‌ی همسر بود و دخترکِ گریانِ خود را دل‌داری می‌داد. مجتبی طاهری

بیش‌تر بخوانید »

آیا اسم خود را دوست دارید؟

اسمش را پرسیدم گفت: مجتبی چون این‌‌‌ور میز بودم به خودم اجازه دادم کمی سربه سرش بگذارم گفتم: مجتبی هم شد اسم؟ گفت: نه خیلی، اسمِ تو شناسنامه‌ام اینه گفتم: پس چی صدات می کنن؟ گفت: کاوه گفتم: مجتبی هم بد نیس گفت: خب شاید گفتم: اسم من هم مجتباس گفت: اِ چه جالب گفتم: اسم خوبیه مگه نه؟ گفت: عالیه مجتبی طاهری

بیش‌تر بخوانید »

از خود‌شیفتگی جمعی چه می‌دانید؟

تعریف خودشیفتگی جمعی اگر شما طرفدار متعصب و دو‌آتشه یکی از تیم‌های پرسپولیس و یا استقلال هستید. اگر به آریایی بودن خود می‌بالید. اگر از این‌که سفید‌پوست هستید، مسلمان و یا طرفدار فلان گروه موسیقی هستید احساس غرور و افتخار می‌کنید باید بگویم که شما دچار خودشیفتگی جمعی شده‌اید. انسان موجودی است که به صورت گروهی و اجتماعی زندگی می‌کند. این ویژگی در تداوم زندگی افراد موجود در یک گروه و جامعه نقش شایانی دارد. خودشیفتگی جمعی بیشتر نگاهش به تفاوت‌ها و تبعیض‌های موجود در بیرون از گروه می‌باشد تا ویژگی‌های درون گروهی. بدین‌صورت که در مواردی که در درون گروه استانداردهای اخلاقی نادیده گرفته می‌شود به سادگی از آن چشم‌پوشی می‌شود اما اگر رفتار گروه‌های دیگر مغایر با آن استانداردها باشد به‌شدت و پرخاش‌گرانه واکنش نشان داده می‌شود. اما در مواردی کسانی که در داخل گروه خودی دست به عملی بزنند وارزش‌های آن را زیر سوال ببرند، به تعبیری دشمن درونی گروه محسوب شده و بی تردید با برخوردهای احساسی و متعصبانه سایرین روبرو خواهند شد. تصورات انسان‌های خودشیفته تصورات آن‌ها را می‌توان به طور خلاصه به ترتیب زیر بیان نمود که برخی ذاتی و برخی اکتسابی به شمار می‌آیند. آن‌هامعتقدند که مردمی با فرهنگی غنی ، بسیار توان‌مند و با استعداد و مقید به اصول اخلاقی و نظر کرده خداوند هستند. گروه آنان بسیار پرافتخار و با عظمت است. و این عظمت نباید از طرف اعضای گروه‌های دیگر نادیده گرفته شود و گرنه به شدت حساسیت نشان می‌دهند. حال ممکن است این سوال پیش بیاید که ریشه و علل پیدایش احساس خودشیفتگی جمعی کجاست. علل پیدایش خودشیفتگی جمعی آدمی در جوامع مختلف از قبیل گروه‌های فرهنگی، سیاسی، جغرافیایی و مذهبی زندگی می‌کند. برخی از این گروه‌ها از بدو تولد با او همراه است و برخی را پس از بلوغ فکری و به تدریج برمی‌گزیند. اما این نوع از

بیش‌تر بخوانید »