نیمههای شب است. برف سنگینی باریده و موجب قطع برق شده است. همهچیز در تاریکی فرو رفته است. او غم بزرگی در سینه دارد. طاقت این تاریکی و تنهایی را ندارد. دلخوشی است به تنها سیگاری که خود را ته پاکت قایم کرده است. رقص
می خوام بعد از گذشت سالها از رازی پرده بردارم.داستان مربوط می شه به سالها پیش. یکی از همکارام کمی تند مزاج بود و گاهی با مراجعین بگو مگو می کرد و هر بار رییس منو صدا می کرد و از من می خواست که