ثانیههای بیقراری
نوزده، هجده، هفده، هنوز ترمز دستی بالاست. نیمکلاچ و گازهای پیدرپی، دور موتور از ۳۰۰۰ بالاتر میرود.ماشین همچون سگی حملهور به جلو میتازد. اما افسارش او را سر جایش نگه میدارد. هفت، شش، پنج، دستی را میخواباند و گاز را میچسباند. کمی آنطرفتر جیغ ترمز بلند میشود . صدای مچالهشدن ورقهای آهن و خردشدن شیشه نگاهها را به سمت خود میچرخاند. حالا دیگر چراغ ، سبز شده است. رانندهها دستبهیقه شدهاند و یکدیگر را هل میدهند و ناسزاباران میکنند. مردم به دور آنها جمع شده و آنها را جدا میکنند. برخی هم به تحلیل صحنهی





