مرز میان قصهها و خاطراتم
گاهی پس از خواندن یک داستان، پرسشهایی دربارهی شخصیتها، سرنوشت آنها و نسبتشان با زندگی نویسنده در ذهن خواننده شکل میگیرد. بارها پس از انتشار داستانهایم با چنین پرسشهایی روبهرو شدهام. این نوشته تلاشی است برای پاسخ دادن به آن کنجکاویها: “کوچهی لیلا” را که نوشتم دوستی پرسید: «حالا این لیلا که بود؟ الان کجاست؟ دیگر او را ندیدی؟» لبخند زدم و گفتم: «گمان میکنم در داستان من، بیشتر در جستوجوی رابطهای واقعی میان آدمها هستی و کمتر به خودِ کوچه دقت کردهای. بیرون داستان نباید به دنبال لیلا گشت. او شاید تنها نوری بود




