
همین آدمها
بر دیوار اتاقم تصویر هیچ قهرمانی نیست، نه پادشاهی، نه ابرقهرمانی و نه انسانی اسطورهای. من جهانم را با آدمهای معمولی ساختهام. آدمهایی که عشق را باختهاند، تنهایی را در آغوش گرفتهاند، از پا افتادهاند و گاهی، چون کودکیازیادرفته، در چهارراهی از زندگی چشمبهراه کسی ماندهاند که هرگز نمیآید. در نوشتههای من، احساس همیشه زودتر از حادثه از راه میرسد. برای همین، قهرمان داستانم پیش از آنکه مرگ را در آغوش بگیرد، چشمانتظارش بوده است. پیش از آنکه کسی برود، اندوهِ رفتنش در دلها خانه کرده است. در جهان من، حادثهها آغازگر احساس نیستند بلکه از دلِ احساس زاده میشوند. آدمهای




