۰۰:۰۰:۰۰
نوشته‌های تصادفی

خواب آلودگی

وقتی رسیدم اداره به همکارام گفتم :امروز صبح اونقدر خوابم میومد که حاضر بودم پنج میلیون تومن بهم بدن و بگن امروز تعطیله ونمی خواد بری سر کار و من بتونم بیشتر بخوابم . بیشتر همکارام هم بدون اینکه به حرفام خوب فکر کنند با گفتن جمله “منم همین طور” باهام موافق بودند. 😂

ادامه ...

علت خود‌شیفتگیِ گروهی چیست؟

بدا بر مردمی که دچار خودشیفتگی جمعی شده‌اند. آدم‌های بی‌طبقه‌ای که هیچند و می‌گردند و می‌گردند تادسته‌ای برای خود دست و پا کنند و به آن بپیوندند تا هویتی که نه از آنِ خودشان بلکه تمامأ با فردیتشان بیگانه است به‌دست بیاورند. قومیت، لهجه، نژاد، شغل، ثروت، نام محله، جنسیت و هزار چیز دیگر که فاقد ارزش ذاتی می‌باشند را نه به عنوان تفاوت که به عنوان تمایز و برتری بر‌می‌گزینند تا خودی نشان دهند و عرض اندامی کنند. فرودستان خود را تحقیر و بر آنها فخر می‌فروشند و به‌ناچار نسبت به طبقه‌ی فرادست خود

ادامه ...
بازدید کل
۲۵۳٬۶۴۵
تعداد بازدیدکنندگان امروز
۲۴
تعداد بازدید صفحات
۴۱۳

همین آدم‌ها

بر دیوار اتاقم تصویر هیچ قهرمانی نیست، نه پادشاهی، نه ابرقهرمانی و نه انسانی اسطوره‌ای. من جهانم را با آدم‌های معمولی ساخته‌ام. آدم‌هایی که عشق را باخته‌اند، تنهایی را در آغوش گرفته‌اند، از پا افتاده‌اند و گاهی، چون کودکی‌ازیاد‌رفته، در چهارراهی از زندگی چشم‌به‌راه کسی مانده‌اند که هرگز نمی‌آید. در

ادامه »

کتاب سبز

گاهی از خود می‌پرسم این همه زحمت برای نوشتن، ویرایش و انتشار یک داستان یا هر چیز دیگری آیا فایده‌ای هم دارد؟ شاید چند نفر در روز آن را بخوانند و یکی دو نفر هم نظری بنویسند. خب که چه؟ بهتر نیست دنبال کار دیگری بروم؟ اما وقتی به رسانه‌ام

ادامه »

مرز میان قصه‌ها و خاطراتم

گاهی پس از خواندن یک داستان، پرسش‌هایی درباره‌ی شخصیت‌ها، سرنوشت آن‌ها و نسبتشان با زندگی نویسنده در ذهن خواننده شکل می‌گیرد. بارها پس از انتشار داستان‌هایم با چنین پرسش‌هایی روبه‌رو شده‌ام. این نوشته تلاشی است برای پاسخ دادن به آن کنجکاوی‌ها: “کوچه‌ی لیلا” را که نوشتم دوستی پرسید: «حالا این

ادامه »
نوشته‌های پیشنهادی

نگاه و لبخند

تنها تو بودی  و غمی که در دلم می پایید  و می رفت تا ابدیت یابد  و راز جاودگانی اش را خواندی در نگاه من چه ناباورانه دوختی بر من نگاهت را ندانستی که رسالت نگاه را لبخندی تمام می کند من آسوده خاطر یک لبخندم تو غمگین کدام نگاهی

ادامه »

مردسالاری، تبعیضی نابخردانه

خاستگاه نظام فکری مردسالارانه دیرینگی‌اش به درازای تاریخ بشری است و شوربختانه تا ابد امتداد خواهد یافت. شاید در ویترین جوامع مدعی دموکراسی اندکی سیمای زنان و حقوق آن‌ها بزک کرده و زراندود به چشم بیاید اما در لایه‌های ناپیدای همین جوامع متمدن و مترقی بسی نامردمی‌ها بر زنان روا

ادامه »

محبوبه

ارتش عراق خرمشهر را به اشغال خود درآورده بود. مردم خانه‌های خود را خالی کرده بودند. عبدالرضا و محبوبه در خانه‌ی خود گیر افتاده بودند. اگر کمی بنزین داشتند می‌توانستند با ماشین قدیمیشان که مدت‌ زیادی بود توی حیاط خاک می‌خورد شهر را ترک کنند. عبدالرضا تصمیم گرفت هر‌طور شده

ادامه »
مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
نوشته‌های تازه
آخرین دیدگاه‌ها
بایگانی
 
دسته‌بندی

همین آدم‌ها

بر دیوار اتاقم تصویر هیچ قهرمانی نیست، نه پادشاهی، نه ابرقهرمانی و نه انسانی اسطوره‌ای. من جهانم را با آدم‌های معمولی ساخته‌ام. آدم‌هایی که عشق را باخته‌اند، تنهایی را در آغوش گرفته‌اند، از پا افتاده‌اند و گاهی، چون کودکی‌ازیاد‌رفته، در چهارراهی از زندگی چشم‌به‌راه کسی مانده‌اند که هرگز نمی‌آید. در

ادامه »

کتاب سبز

گاهی از خود می‌پرسم این همه زحمت برای نوشتن، ویرایش و انتشار یک داستان یا هر چیز دیگری آیا فایده‌ای هم دارد؟ شاید چند نفر در روز آن را بخوانند و یکی دو نفر هم نظری بنویسند. خب که چه؟ بهتر نیست دنبال کار دیگری بروم؟ اما وقتی به رسانه‌ام

ادامه »

مرز میان قصه‌ها و خاطراتم

گاهی پس از خواندن یک داستان، پرسش‌هایی درباره‌ی شخصیت‌ها، سرنوشت آن‌ها و نسبتشان با زندگی نویسنده در ذهن خواننده شکل می‌گیرد. بارها پس از انتشار داستان‌هایم با چنین پرسش‌هایی روبه‌رو شده‌ام. این نوشته تلاشی است برای پاسخ دادن به آن کنجکاوی‌ها: “کوچه‌ی لیلا” را که نوشتم دوستی پرسید: «حالا این

ادامه »