پائیز در تابستان

اول مرداد است هوا گرم است و سوزان. بی حوصله و کلافه ام .کتاب جدیدی را شروع می کنم. به این جمله می رسم: “نوشتن درمان درد بیهودگی است”. تصمیم می گیرم چیزی بنویسم.هر طور شده باید دنیایم را عوض کنم .مقابل وزش باد کولر قرار میگیرم بعد از چند دقیقه سردم میشود با خودم می گویم کاش این سرما علتی طبیعی داشت چند افکت رعد و برق و صدای باران دانلود می کنم و صدای اسپیکر را تنظیم می کنم روشنایی اتاق را کم می کنم حالا در اوج گرمای تابستان، پائیز را به خانه ام آورده ام .در دنیای امروز من آسمان ابری… ادامه »پائیز در تابستان

پیکنیک (پکنیک)

می خوام بعد از گذشت سال‌ها از رازی پرده بردارم.داستان مربوط می شه به سالها پیش. یکی از همکارام کمی تند مزاج بود و گاهی با مراجعین بگو مگو می کرد و هر بار رئیس منو صدا می کرد و از من می خواست که به او تذکر بدم که با مردم درست برخورد کنه. من هم همکارم رو نصیحت می کردم که با حوصله تر رفتار کنه و حتی اگه حق هم باهاشه هوای مردم رو داشته باشه .  مدت ها گذشت و دیگه مشکلی پیش نیومد. تا اینکه یه روز هنگامی که چند دقیقه برای انجام کاری از اتاق خارج شده بودم یک… ادامه »پیکنیک (پکنیک)

کیک تولدم

پنجاه سالگی

تاریخ من از اولین روز تابستون شروع میشه. امروز پنجاهمین سالروز تولدمه.تو پنجاه سالگیه که می فهمی بزرگ تر ها دیگه خیلی بزرگ تر از تو نیستند. و سنشون خیلی که باشه حدودای یک و نیم برابر سن تو ئه. قهرمان های زندگی، الگوها و مدل های شخصیتی و هنری زمان جوونیت اون موقع سنشون کمتر از سن الان تو بوده و تازه می فهمی که تو چقدر معمولی هستی و قهرمان هیچکس نیستی.تازه باورت میشه که این همون آینده است که تمام جوونیت رو بهش فکر کردی. این همون بعدنیه که سال های سال تصمیم های مهم زندگیت رو بهش موکول می کردی. اینجا دقیقا… ادامه »پنجاه سالگی

آدم‌ ها فقط دو دسته ‌اند

«آدم‌ها فقط دو دسته ‌اند: دستۀ اول و دستۀ دوم». تقسیم بندی های دوتائی آدم ها آدم ها از نظر زیبایی ظاهر به دو دسته تقسیم می‌شوند : زیبا و زشت. از لحاظ تحصیلات به دو دسته با سوادها و بی سوادها. یا بلند قامتند یا کوتاه اندام، یا بد ذاتند یا خوش قلب. از نظر جنسیت به دو دسته زن و مرد، از نظرسن و سال به دو دسته جوان و پیر، واز نظر مرام دو دسته اند : با معرفت و بی معرفت. آدم ها به دو دسته والدین و فرزندان نیز تقسیم بندی می شوند. مجردها و متاهل ها، دوستان و دشمنان،… ادامه »آدم‌ ها فقط دو دسته ‌اند

ژیان قرمز

حدود ۴ یا ۵ سال بیشتر نداشتم.تنها اسباب بازی من یه ماشین کوچک فلزی بود.یه ژیان قرمز که به اندازه کف دست هام کوچک بود. اون روزها هنوز ماشین ژیان از سکه نیفتاده بود و برای خودش یه پا ماشین حسابی بود. با مادرم رفته بودیم دکتر. آخه برادر کوچیک ترم سرما خورده بود.وقتی برگشتیم دیدیم از در و پنجره خونمون دودی سیاه و نیمه جون که از ترکیب کربن و بخار آب درست شده بود بیرون میومد. همسایه ها جلوی در خونمون جمع شده بودن.با ترس و تعجب وارد خونه شدیم .همه چیز سوخته و تبدیل به زغال و خاکستر شده بود.یادم نیست در… ادامه »ژیان قرمز

من اشرف مخلوقات را دیدم

مردی بی سواد و با سر و وضعی آلوده و کثیف  این ور و آن ور را جستجوگرانه می پوید. انگار به دنبال کسی است تا فرم های اداری اش را پر کند. یکی از کارمندان را نشانه می گیرد. به سمتش می رود و می گوید:  بی زحمت این فرم ها رو برای من پر کنید من سواد ندارم.  کارمند نگاهش را از روی صفحه نمایش رایانه اش بر می دارد و با دیدن فرم ها می گوید: ببخشید من وقت ندارم.  مرد: مگه داری چیکار می کنی که وقت نداری ؟  کارمند : می بینی که کار دارم و سرم شلوغه.  مرد :… ادامه »من اشرف مخلوقات را دیدم

خود بینی

بهره جوئی از ادبیات متکبرانه در گفتگوهای روزمره تنها از سر قدرت و بی نیازی نیست و گاهی از سر ناچاری و درماندگی است. ساز و کاری برای پنهان نمودن خوار پنداری خود . انسان متکبر دارای شخصیتی خویشتن بیزار است . گوئی فراری رو به جلو دارد. او برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های خود کناره گیری از دیگران را بر می گزیند. او خوب می داند که اگر آمد و شد بیشتری با دیگران داشته باشد کاستی هایش عریان می شود. از این رو و برای اینکه دستش پیش دیگران رو نشود حالتی را به خود می گیرد که این و آن گمان… ادامه »خود بینی

خواب آلودگی

وقتی رسیدم اداره به همکارام گفتم :امروز صبح اونقدر خوابم میومد که حاضر بودم پنج میلیون تومن بهم بدن و بگن امروز تعطیله ونمی خواد بری سر کار و من بتونم بیشتر بخوابم . بیشتر همکارام هم بدون اینکه به حرفام خوب فکر کنند با گفتن جمله “منم همین طور” باهام موافق بودند. 😂 مجتبی طاهری

پراکنده خواهی

چقدر این روزها سرم شلوغ است. از کتابی خوشم می آید. چند ساعتی را صرف خواندن چند فصل از آن می کنم. ناگهان در پاورقی اش به اسم یک فیلم برخورد می کنم. کتاب را می بندم و می روم سراغ آن فیلم. دانلودش می کنم و آن را می بینم . دیالوگ های زیبای فیلم را یادداشت می کنم . در این بین به جمله مشهوری از بزرگی اشاره می شود . فیلم را که تمام می کنم می روم و دنبال آثار آن شخص مشهور می گردم . به ده ها کتاب و مقاله برخورد می کنم. نمی دانم آن جمله زیبا در… ادامه »پراکنده خواهی