آخرین نوشته‌ها

چقدر خرافاتی هستیم

مسافری را بدرقه می‌کنید که در آستانه در، قرآن را می‌بوسد و از زیر آن رد می‌شود. او اطمینان خاطر دارد این کار او را از خطرات احتمالی مصون نگه می‌دارد. به ساعتش نگاهی می‌اندازد کمی دیر شده است. اگر پایی بردارد و دستی بجنباند

ادامه »
از کوره تا کوزه

آلن دوباتن در کتاب تسلی بخشی‌های فلسفی کوزه‌گری را مثال می‌زند که برای ساختن یک کوزه خاک مناسب را از محلی مشخص و نسبتاً دور تهیه کرده، گلی مخصوص ساخته و بر چرخی استوار می‌کند. متناسب با ضخامت کوزه تعداد دور گردش چرخ در دقیقه

ادامه »
در جستجوی حقیقت

بیزارم از  بی‌هوده زیستن بی‌تفاوت وَهمِ کژ‌‌اندیشان کور را به تماشا نشستن روی‌گردانم از قربانیان جهل آنان که می‌پندارند کلید‌‌دار صندوقچه‌ی  حقیقت‌اند و چه زود‌هنگام در آغاز ِ این عمر اندک بی هیچ رنج و تکاپوئی شراب باور را سرکشیده‌اند بر سر راه و بی‌راهِ

ادامه »
نوشته های مرموز
نوشته‌های مرموز

باز هم به اتاقم آمد. با ماسکی سفید شبیه پاپیون در زیر چانه‌اش. از من خواهش کرد از پشت میزم برخیزم و به آن طرف میز بروم. درخواستش را با کلافگی پذیرفتم. جلوی میز رو در رویش ایستادم. تعدادی فرم به هم پیوسته کنار چاپ‌گر

ادامه »
امتحان ریاضیات

یاسمین  می­‌گفت: ” همیشه از امتحان ریاضیات می‌ترسیدم. دشواری آن اگر از هوا کردن آپولو بیشتر نبود دست کمی هم از آن نداشت .اما اگر سختی های تمرین ریاضی و امتحان دادن را کنار بگذاریم، نشان دادن ورقه امتحان به پدرم برای امضاء و شرم‌ساری

ادامه »
کوچه لیلا

عصرهای تابستان، آن‌جا که خورشید خسته از تابیدن، راه خانه‌اش را در پیش می گرفت روی طاقچه‌ی پایین پنجره می‌نشست. گوشه‌ی پرده را به کناری می‌زد. می‌دانستم آن‌‌جاست. او را نمی‌دیدم اما حضورش را حس می‌کردم. سر‌به‌زیر بودم و خودم را به ندیدن می‌زدم. فوتبال

ادامه »
پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟

مسابقه تمام شد. یک بر صفر. برای خروج از ورزشگاه غوغائی بود. با سرعت خود را به پارکینگ ورزشگاه رساندم. می دانستم قرار است چه اتفاقاتی بیفتد. عده ای با پرچم و لباس های آبی رنگ و گروهی با رنگ قرمز این طرف و آن

ادامه »
زباله سر چهار راه

دم دمای صبح بود. هوا تازه گرگ و میش شده بود. هاشم ، سحرخیز ترین رفتگر شهر با جاروی دسته بلندش کرت و کرت و کرت خاک های کوچه را تار و مار می‌کرد. به سر چهار راه که می رسید به ترتیب کوچه ها

ادامه »