مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

ماجرای شب برفی

ساعت ۱۱ تلفنم زنگ خورد. سینا بود، هم‌کلاسی غزل‌. گفتم: «بفرمایید. امرتون.» گفت: «می‌خواستم ازتون اجازه بگیرم که فرداشب برای دست‌بوسی با خانواده خدمت برسیم.» صدایش پر از شرم و اضطراب بود. گفتم: «از نظر من اشکالی نداره. تشریف بیارین.» اعتماد‌به‌نفسی پیدا کرد و شاد و صمیمی تشکر کرد و قطع کرد. آیا واقعاً وقتش رسیده بود؟ بچه‌ها چه‌زود بزرگ می‌شوند. برف شیشه‌‌های ‌‌ماشین را با گُل‌های سفید و بلورینش تزیین کرده بود. کاش این برف می‌توانست تمامی نیرنگ‌ها و بدی‌های آدمی را در زیر خود مدفون کند. خودپسندی‌ و نامهربانی‌ آشکارترین ویژگی انسان امروزی است. عابری کنار خیابان منتظر بود.

ادامه ...

کژتابی، مغلطه‌ی ابهام ساختاری

یکی از موانعی که ابلاغ و انتقال پیام را دچار مشکل می‌کند کژتابی است. این اصطلاح نخستین‌بار توسط بهاءالدین خرمشاهی ابداع و به کار برده شد. هنگامی‌ که در جملات و گزاره‌ها از واژه‌ها و عبارات به گونه‌ای استفاده می‌شود که دربرگیرنده‌ی بیش از یک معنی است و قرینه‌ای هم برای روشن‌سازی معنی آن عبارات آورده نمی‌شود مخاطب ممکن است دچار سوء برداشت شود.  قیدهایی همچون دور، نزدیک، کم، زیاد، کوچک و بزرگ دارای معانی نسبی، غیر قطعی و نامشخصی می‌باشند که اگر با قرینه‌هایی همراه نباشند بی‌تردید خواننده و شنونده را با ابهام روبه‌رو خواهند نمود. برای نمونه از شخصی

ادامه ...
مجتبی طاهری

پشت سرت در را ببند

آن روز زودتر از همیشه سر قرار آمده بود. گویی می‌خواست فرصت بیشتری داشته باشد تا طعم دلهره‌آور انتظار را در ذهنش حکاکی کند. این‌پا و آن‌پا می‌کرد و مُشتش را به کف دستش می‌کوبید. چند قدم جلو می‌‌رفت و به همان تعداد برمی‌گشت. وقتی رسیدم آن‌جا بود. بی‌مقدمه گفت: «می خوام برم.»  گفتم: «چه بی‌پروا؟» گفت: «نیومدم این‌جا مقدمه‌چینی کنم.»  گفتم: «سال‌های رفته‌ی تو انگشت‌شمارند و سال‌های پیش روت پرتعداد.» گفت: «تو اصلأ می‌دونی تنهایی یعنی چی؟» سکوت کردم و به چشم‌هایش نگریستم. به روی خودم نیاوردم اما خوب می‌دانستم که “تنهایی” موذیانه‌ترین حسی است که همه‌جا در کمین نشسته

ادامه ...

آسپیرین

سردرد، مهمان ناخوانده‌ی این روزهایش بود. کشوی میز را باز کرد. یک آسپیرین برداشت. با بی‌حوصلگی گفت: «دندونی رو که درد می‌کنه باید کند و انداخت دور.» آسپیرین را سر جایش گذاشت. تپانچه را برداشت.

ادامه ...
سرباز وطن پرست

میهن پرست

محمد از همان روزهای اول توجهم را به خودش جلب کرده بود. در یادگیری سریع بود. تمامی درس‌های نظری و آموزش‌های عملی را با بهترین نمرات پشت سر می‌گذاشت. طوری از جنگ و نبرد حرف می‌زد که گویی برای آن، پا به دنیا گذاشته است. او بهترین افسر دانشکده‌ بود. شیفته‌ی شخصیت اصیل و مصمم او بودم. بیش از آن‌که در اندیشه‌ی رقابت با او باشم دل‌خوش به رفاقتش بودم. ترم اول به پایان رسید. او از نشستن روی صندلی دانشکده و فقط و فقط در اندیشه‌ی جنگ‌بودن بیزار بود. به باور او زمان جنگیدن فرا‌رسیده بود. نه‌گفتن به او جزو

ادامه ...

برای یاسمین

دخترم! به تو می‌نویسم. به تویی که تا این زمان نمی‌شناسمت. در شبی که احساس کمرشکن تنهایی حُلول تازه‌ی عشقی را در خود هضم می‌کند و مرا به‌ناچار به ‌سوی تو می‌راند. دوستت دارم بی ‌آن‌که بدانم کیستی و می‌ستایمت به خاطر شکوه وجودت که هنوز ناپیداست. دخترم، ای روح دریا! تو چون دریای مواجی که مرا با زورق شکسته‌ی خیالم که بی‌مانند به تخته‌پاره‌ای نیست از ساحل بی‌فانوس انزوا به میان امواج پرخروش نوازشت می‌کشانی و مرا در آشوب امواج پر از مهرت غرق می‌کنی. در روزگاری برایت می‌نویسم که در فراوانی لحظه‌ها آدمی، دمی را برای شادکامی نمی‌یابد. در

ادامه ...
فاحشه میدان جنگ

فاحشه‌ی میدان جنگ

روایت فرار جولیا از اردوگاه آشْویتس بیست و یکم  ژانویه ۱۹۴۴ ، زنی از سرما خود را در آغوش گرفته بود. سرد بود و مه‌گرفته. تاریک و خاموش. اردوگاه در خوابی فرو رفته بود که بوی مرگ می‌داد. شب، زنی را در خود می‌فشرد که دیگر چیزی برای ازدست‌دادن نداشت.

ادامه »
سلول شماره 12

سلول شماره ۱۲

در سلول شماره دوازده،اسیری روزهای رفته‌اش را با خط‌های موازی بر دیوار می‌خراشید،بی‌آن‌که بداند رهایی در سایه‌ی کدامین خط در کمین نشسته است.و زمان، از میان انگشتانش می‌گریخت،و در هر گریز، روزی، ماهی و سالی می‌مرد. سکوت، خمیازه می‌کشد.تاریکی، با باریکه‌ی نوری از لابه‌لای دریچه‌ی آهن، از معنا تهی می‌شود.و

ادامه »
مجتبی طاهری

آبرو یا آرامش؟ راز مهربانی با غریبه‌ها و تندی با نزدیکان

شاید پدری را دیده باشید که در محل کار خوش‌برخورد و صبور است، اما در خانه زود عصبانی می‌شود. یا دوستی که در جمع‌های اجتماعی پر از لبخند و ادب است، اما با خواهر و برادرش به تندی حرف می‌زند. چرا این دوگانگی در رفتار ما وجود دارد؟ برای فهم

ادامه »