دختر شهریور پرده را کنار میزنم و به خیابان نگاه میکنم. «زیبای خفته پا شو، پنجره رو وا کن، ببین شهریور اومده.» بیآنکه چشمهایت را باز کنی، غرغرکنان میگویی: «خب اومده که اومده. بذار بخوابم.» «پا شو، دختر شهریور.» کمی چشمهایت را باز میکنی ادامه » 1405/06/20