«دسته بندی: داستان کوتاه»

بوی کتاب فارسی

پسرعمه‌ی مادرم انباردار اداره‌ی آموزش و پرورش بود. آن‌روزها بهش می‌گفتیم اداره‌ی فرهنگ. بعدها رئیس اداره شد. دبستان ما در چند قدمی آن اداره بود.

ادامه »

شاپی‌کاف

چند سالی می‌شد که سازمان‌ها تصمیم گرفته بودند جهت کاهش مراجعات و سهولت دسترسی، برخی از خدمات حضوریِ خود را از طریق وب‌سایت‌ها و پرتال‌ها

ادامه »

خون‌های نریخته

حالا دیگر سالن انتظار خلوت شده است. مراجعین کارهایشان راه افتاده و رفته‌اند. چه خون‌هایی که باید ریخته می‌شد و نشد. چه آدم‌هایی که باید

ادامه »
نوشته های مرموز

نوشته‌های مرموز

باز هم به اتاقم آمد. با ماسکی سفید شبیه پاپیون در زیر چانه‌اش. از من خواهش کرد از پشت میزم برخیزم و به آن طرف

ادامه »

امتحان ریاضیات

یاسمین  می­‌گفت: ” همیشه از امتحان ریاضیات می‌ترسیدم. دشواری آن اگر از هوا کردن آپولو بیشتر نبود دست کمی هم از آن نداشت .اما اگر

ادامه »

کوچه لیلا

عصرهای تابستان، آن‌جا که خورشید خسته از تابیدن، راه خانه‌اش را در پیش می گرفت روی طاقچه‌ی پایین پنجره می‌نشست. گوشه‌ی پرده را به کناری

ادامه »

زباله سر چهار راه

دم دمای صبح بود. هوا تازه گرگ و میش شده بود. هاشم ، سحرخیز ترین رفتگر شهر با جاروی دسته بلندش کرت و کرت و

ادامه »