«دسته بندی: اردیبهشت 1400»

آدم‌ ها فقط دو دسته ‌اند

«آدم‌ها فقط دو دسته ‌اند: دستۀ اول و دستۀ دوم». تقسیم بندی های دوتائی آدم ها آدم ها از نظر زیبایی ظاهر به دو دسته تقسیم می‌شوند : زیبا و زشت. از لحاظ تحصیلات به دو دسته با سوادها و بی سوادها. یا بلند قامتند یا کوتاه اندام، یا بد ذاتند یا خوش قلب. از نظر جنسیت به دو دسته زن و مرد، از نظرسن و سال به دو دسته جوان و پیر، واز نظر مرام دو دسته اند : با معرفت و بی معرفت. آدم ها به دو دسته والدین و فرزندان نیز تقسیم بندی می شوند. مجردها و متاهل ها، دوستان و دشمنان، غریبه و آشنا، مومن و کافر، و هزاران دسته بندی دوتائی دیگر. ارزیابی آدم ها در مناسبات روزمره مان مدام در حال طبقه بندی آدم های پیرامون خود و ارزیابی آن ها هستیم. شاید فکر کنید این تقسیم بندی مربوط به صفاتی است که در بالا بدان اشاره شد. من می خواهم بگویم که این طور نیست . در هر یک از تقسیم بندی های گفته شده هر آدمی ممکن است در نقطه ای بین دو سر طیف پایین و بالا، راست و چپ و خوب و بد و سایر ویژگی های انسانی قرار بگیرد. از آن گذشته می توان فردِ بلند قامتِ سیاه پوستِ مومنِ مجردِ مسنِ و خوش قلبی را هم در اطراف خود ببینیم. پس چرا در معرفی آدم ها تنها به یک و یا چند ویژگی او اشاره می کنیم.؟ هدف از دسته بندی آدم ها  آدمی از آنجا که دلش می خواهد همه چیز را درک و تحلیل کند و برای رسیدن به آن ،همه چیز را از راه طبقه بندی به گروه ها و قالب ها ساده می کند . کلیشه ها را می سازد و طیف وسیعی از آدم ها را در دسته های کلی تری جای می دهد. چند

بیش‌تر بخوانید »

ژیان قرمز

حدود ۴ یا ۵ سال بیشتر نداشتم.تنها اسباب بازی من یه ماشین کوچک فلزی بود.یه ژیان قرمز که به اندازه کف دست هام کوچک بود. اون روزها هنوز ماشین ژیان از سکه نیفتاده بود و برای خودش یه پا ماشین حسابی بود. با مادرم رفته بودیم دکتر. آخه برادر کوچیک ترم سرما خورده بود.وقتی برگشتیم دیدیم از در و پنجره خونمون دودی سیاه و نیمه جون که از ترکیب کربن و بخار آب درست شده بود بیرون میومد. همسایه ها جلوی در خونمون جمع شده بودن.با ترس و تعجب وارد خونه شدیم .همه چیز سوخته و تبدیل به زغال و خاکستر شده بود.یادم نیست در مواجهه با اون مصیبت به مادرم چی گذشت.در اون لحظه اصلا برام مهم نبود که فرش ها و لوازم خونه و لباس هامون از بین رفته بود. تنها به یه چیز فکر می کردم. به ژیان قرمزم که همیشه بعد از بازی اونو روی طاقچه خونمون میذاشتم. یه راست و بی معطلی به سمت طاقچه دویدم.اون قسمت خونه سالم مونده بود. همسایه ها قبل از اینکه آتیش به اون سمت خونه برسه خاموشش کرده بودن. طاقچه و رادیو و قاب عکسِ روی اون همگی جون سالم به در برده بودن. اما ژیان من غیبش زده بود و سر جاش نبود. برای پیدا کردنش دور و برم رو خوب نگاه کردم .با دیدن اشیای سوخته اون قدر در نظرم فاجعه بزرگ اومد که گم شدن ماشینم برام اهمیتش رو از دست داد.خیلی زود پذیرفتم که این اتفاق خیلی کوچک و پیش پا افتاده است. از اون روز سال های زیادی میگذره.بارها و بارها لباس خریدیم و فرش و لوازم خانگی. اما هیچ وقت ماشین ژیان نخریدم. حتی وقتی که میخواستم ماشین واقعی بخرم پیکان رو به ژیان ترجیح دادم .آخه سال هاست که ماشین ژیان از سکه افتاده .اما تا اونجا که یادم میاد ژیان قرمز

بیش‌تر بخوانید »