«دسته بندی: اسفند 1399»

من اشرف مخلوقات را دیدم

مردی بی سواد و با سر و وضعی آلوده و کثیف  این ور و آن ور را جستجوگرانه می پوید. انگار به دنبال کسی است تا فرم های اداری اش را پر کند. یکی از کارمندان را نشانه می گیرد. به سمتش می رود و می گوید:  بی زحمت این فرم ها رو برای من پر کنید من سواد ندارم.  کارمند نگاهش را از روی صفحه نمایش رایانه اش بر می دارد و با دیدن فرم ها می گوید: ببخشید من وقت ندارم.  مرد: مگه داری چیکار می کنی که وقت نداری ؟  کارمند : می بینی که کار دارم و سرم شلوغه.  مرد : خوب اینم کاره دیگه چند تا فرمه برام پرش کن من سواد ندارم.  کارمند : اصلا آقا پر کردن این فرم ها به عهده خودتونه و من در این رابطه وظیفه ای ندارم.  مرد در حال ترک کردن میز کارمند با صدای بلندتر می گوید: پس وظیفه تو چیه؟ همونجا برای خودت نشستی و حقوق مفت می گیری. اسم خودتو هم گذاشتی مرد.  کارمند ترجیح می دهد سکوت کند و جوابش را ندهد.  دختر جوان شیک پوشی از راه می رسد. مرد فرم ها رو به او نشان می دهد و می گوید: خانم بی زحمت این فرم ها رو برای من پر کن من سواد ندارم.  دختر با دیدن سر و وضع مرد که نشان می دهد هفته هاست دوش نگرفته دلش به رحم می آید و می گوید: بله حتما.  مرد که حالا از پر کردن فرم ها خیالش راحت شده  از وسط سالن رو به کارمند می کند و با صدای بلند و لحنی توهین آمیز به او می گوید: نگاه کن تو از این زن هم کمتری .  دختر به یکباره از روی صندلی وسط سالن بلند می شود. با عصبانیت فرم های نیمه پر شده  را به مرد بر می

بیش‌تر بخوانید »

خود‌بینی

بهره جوئی از ادبیات متکبرانه در گفتگوهای روزمره تنها از سر قدرت و بی نیازی نیست و گاهی از سر ناچاری و درماندگی است. ساز و کاری برای پنهان نمودن خوار پنداری خود . انسان متکبر دارای شخصیتی خویشتن بیزار است . گوئی فراری رو به جلو دارد. او برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های خود کناره گیری از دیگران را بر می گزیند. او خوب می داند که اگر آمد و شد بیشتری با دیگران داشته باشد کاستی هایش عریان می شود. از این رو و برای اینکه دستش پیش دیگران رو نشود حالتی را به خود می گیرد که این و آن گمان کنند او در درون خود گوهری نایاب و با ارزش دارد . چیزی که وی را از دیگران باز شناخته می نماید. در کلام ایشان “منیت و خودبینی” جاری است. این را از جمله هائی خبری که با واژه “من” آغاز می شوند می توان به بسیاری یافت. مانند: “من این چنین هستم” و “من آن چنان نیستم”. مجتبی طاهری

بیش‌تر بخوانید »