خانه / خاطره

خاطره

پیکنیک (پکنیک)

می خوام بعد از گذشت سال‌ها از رازی پرده بردارم.داستان مربوط می شه به سالها پیش. یکی از همکارام کمی تند مزاج بود و گاهی با مراجعین بگو مگو می کرد و هر بار رئیس منو صدا می کرد و از من می خواست که به او تذکر بدم که با مردم درست برخورد کنه. من هم همکارم رو نصیحت می کردم که با حوصله تر رفتار کنه و حتی… ادامه »پیکنیک (پکنیک)

ژیان قرمز

حدود ۴ یا ۵ سال بیشتر نداشتم.تنها اسباب بازی من یه ماشین کوچک فلزی بود.یه ژیان قرمز که به اندازه کف دست هام کوچک بود. اون روزها هنوز ماشین ژیان از سکه نیفتاده بود و برای خودش یه پا ماشین حسابی بود. با مادرم رفته بودیم دکتر. آخه برادر کوچیک ترم سرما خورده بود.وقتی برگشتیم دیدیم از در و پنجره خونمون دودی سیاه و نیمه جون که از ترکیب کربن… ادامه »ژیان قرمز

من اشرف مخلوقات را دیدم

مردی بی سواد و با سر و وضعی آلوده و کثیف  این ور و آن ور را جستجوگرانه می پوید. انگار به دنبال کسی است تا فرم های اداری اش را پر کند. یکی از کارمندان را نشانه می گیرد. به سمتش می رود و می گوید:  بی زحمت این فرم ها رو برای من پر کنید من سواد ندارم.  کارمند نگاهش را از روی صفحه نمایش رایانه اش بر… ادامه »من اشرف مخلوقات را دیدم

خواب آلودگی

وقتی رسیدم اداره به همکارام گفتم :امروز صبح اونقدر خوابم میومد که حاضر بودم پنج میلیون تومن بهم بدن و بگن امروز تعطیله ونمی خواد بری سر کار و من بتونم بیشتر بخوابم . بیشتر همکارام هم بدون اینکه به حرفام خوب فکر کنند با گفتن جمله “منم همین طور” باهام موافق بودند. 😂 مجتبی طاهری

یک روز پر از کلافگی

کیست که بتواند تنش های اعصاب و طپش های قلبم را لمس کند؟ آیا زبانی برای بیان آن می توان یافت؟ کیست که بداند من در چه برزخی غوطه ورم؟ کیست که بداند چگونه در ورطه هلاکت دست وپا می زنم؟ در کشاکش و جدال میان انتخاب هایم ، من شاهدی بی قدرت و اختیارم که با هر تلاطم و هر موجی به صخره ای کوبیده می شوم. روز به… ادامه »یک روز پر از کلافگی