خانه / دی 1400

دی 1400

امتحان ریاضیات

یاسمین  می­‌گفت: ” همیشه از امتحان ریاضیات می‌ترسیدم. دشواری آن اگر از هوا کردن آپولو بیشتر نبود دست کمی هم از آن نداشت .اما اگر سختی های تمرین ریاضی و امتحان دادن را کنار بگذاریم، نشان دادن ورقه امتحان به پدرم برای امضاء و شرم‌ساری حاصل از آن برایم سخت بود و ناشدنی. پدر دعوا نمی کرد. با مهربانی برایم از خوبی های ریاضیات و کاربردهای آن در زندگی می گفت. اما من که برای ریاضی و کاربردش در زندگی هیچ فایده‌ای متصور نبودم، خجالت زده از نمره ام و البته از مهربانی پدر،سرم را به زیر می انداختم و تا انتها به حرفهایش گوش… ادامه »امتحان ریاضیات

کوچه لیلا

عصرهای تابستان، آن‌جا که خورشید خسته از تابیدن، راه خانه‌اش را در پیش می گرفت روی طاقچه‌ی پایین پنجره می‌نشست. گوشه‌ی پرده را به کناری می‌زد. می‌دانستم آن‌‌جاست. او را نمی‌دیدم اما حضورش را حس می‌کردم. سر به زیر بودم و خودم را به ندیدن می‌زدم. فوتبال بازی می‌کردیم. جو‌گیر می‌شدم و بسیار بی‌شائبه بازی می‌کردم. بازی ام چقدر خوب شده بود. مقصودم فقط پیروزی نبود. گل می زدم تا دلبری کرده باشم. می کوشیدم سنگ تمام بگذارم. چهار چشمی حواسم به  رفتارم بود. نکند زمین بخورم و ضایع شوم. به گونه ای بازی می‌کردم که پنداری از تلویزیون تماشایم می کنند. گل می‌زدم و… ادامه »کوچه لیلا