خانه / بر اساس تاریخ / آبان 1399

آبان 1399

اگر من نباشم تو هم نیستی

” همیشه حق با مشتری است “. این جمله ای است که هنوز چه در جایگاه یک کارمند و چه به عنوان مشتری تکلیفم را با آن روشن نکرده ام. طرح تکریم ارباب رجوع  بسیار پیش می آید که یک مشتری درخواست انجام کاری از کارمندی را می کند که منطبق بر قوانین و مقررات جاری آن موسسه یا سازمان نمی باشد. و هنگام مواجهه با پاسخ منفی ، غافل و یا حتی آگاه از وجود محدودیت های قانونی و فنی ، خود را مُحق می داند که بد دهنی نموده و خشن ترین واکنش ها را از خود بروز دهد. از این رو که به احتمال زیاد یک جایی تعبیری با عنوان  “طرح تکریم ارباب رجوع”  به گوشش خورده است . رجز خوانی او حالا یاد گرفته است که اگر تنش ایجاد کند و کافه را به هم بریزد حتما با دل جویی و دعوت به خونسردی و صرف چای در اتاق رئیس مواجه خواهد شد. و چه بسا به خواسته نامشروع خود هم برسد.  شاید تنها جایی که جرأت عرض اندام و رجز خوانی پیدا می کند همان سازمان و اداره می باشد. حتی توسری خور ترین آدم ها هم در چنین محیطی شهامت به دست آورده و از تنها فرصت به دست آمده نهایت بهره را می برد. غالبا این چنین رفتار هایی در موسسات، ادارات و سازمان… ادامه »اگر من نباشم تو هم نیستی

کوچه نا تمام

دهه پنجاه تازه آغاز شده بود. روزهای سال گرم تر شده بود و طولانی و دیگر به بلند ترین حد خود رسیده بود. روز اول تیر سال 1350 اجاق کور خانواده را روشن کرد. خانه شان در اواسط یک کوچه نیمه تمام قرارداشت. انتهای کوچه بسته بود و طرف دیگرش به دنیایی مملو از همه چیز و همه کس راه می یافت . اگر امکانش بود از همانجا بر می گشت. اما کوچه بن بست حتی او را بر سر دو راهی نیز قرار نداد. تکلیفش روشن بود و راهی جز ورود به دنیای شلوغ و پر جنب و جوش نداشت. از همان زمان فهمید که زندگی یک مسیر یک طرفه است.پدرش همیشه می گفت اگر می خواهی برای خودت پُخی بشوی باید خوب درس بخوانی. البته مطمئن نبود که واژه “خوب” را بکار برد یا نه. دوران راهنمایی را که به اتمام رساند یک روز مادرش رفت و اسمش را در هنرستان فنی نوشت. مادرش فکر میکرد او باید کمی کار فنی بلد باشد تا اگر یک روز ماشینش در بین راه خراب شد بتواند خودش آن را تعمیر کند. برای همین معتقد بود که رشته اتومکانیک برای او مناسب تر است. پس از گرفتن دیپلم در رشته فنی و سپری کردن دوران سراسر ماجرای سربازی و همچنین ادامه تحصیل در رشته مدیریت بازرگانی به استخدام سازمان تأمین اجتماعی… ادامه »کوچه نا تمام

زندگی کردن سخت تر از مردن است

جنگ همواره چیزی فراتر از یک تسویه حساب سیاسی است . سرباز پیروزمند ، تسلیم می شود. تسلیم بنیاد بد سرشت خویش. هر چیزی حتی یادبود های هنری و باستانی را ویران می کند ، مهارتش را در شکنجه ، آزار و تجاوز آزمایش می کند . ظلم می کند و به نابودی می کشاند . وحشت می آفریند و شادی را با ساز و کاری خشن می زداید. برای او “دشمن” سزاوار خشونت و زجر و مرگ است. چه زن باشد و چه کودک ، چه نظامی و یا غیر نظامی. او جسم و روح نسل ها را می کشد و می خواهد درد را تا انتهای ابدیت بگستراند و از این رو خوب می داند که کودک را در مقابل پدر باید کشت و پدر را در پیش چشم خانواده. جنگ فرصتی است برای بیداری نهفته های وحشی وار آدمی . میل خفته ای که گهگاه برای بروز، به توجیهی سیاسی و مجوزی قانونی نیازمند است. برای او هرچیز و هر کسی که در چارچوب جغرافیایی، ملیت و سیاست جبهه مقابل قرار دارد دشمن نام دارد. زیبائی هایش سزاوار نابودی و زندگانش سزاوار مردن. پس سرباز چیره دست، می کُشد و ویران می کند بی آنکه لحظه‌‌‌‌‌ ای بیندیشد. آنگاه سرخوش و فاتحانه سیگاری بر لب می گیرد و در قاب زشتی و پلیدی ، بر بلندای ویرانی… ادامه »زندگی کردن سخت تر از مردن است

پایان بی آغاز

صدای آژیر ممتد آمبولانس حواس از دست رفته ام را سر جایش برمی گرداند. کسی را از مرگ دور می کنند.آنطور که آغاز وجود، شادی آور است دوچندان مرگ موحش و خوف انگیز. وجودی که آغاز شده در حال انجام است . آدمی همیشه آغاز می کند و برای پایان بی قراری . به غایت می برد تا شروع دوباره ای داشته باشد. فتح می کند تا ختم نماید.اشتیاقی در ابتدا و فراغتی کوتاه پس از فرجام. شروع می کند تا تمام کند و ختم می کند تا آغاز. اما مرگ – این صبور منتظر- با شولای نیم پاره اش متفاوت با هر پایانی است. پایانی است بر تمامی آغاز ها و پایان ها. دیگر آغازی نیست و نیستی بر همه جا و همه وقت مستولی می شود. مجتبی طاهری