ادبی
خوب نوشتن با افزایش دایرهی واژگان
خوبنوشتن و خوبگفتن بدون افزایش دایرهی واژگان به نظر دشوار بوده و چیزی کم خواهد داشت. یکی از راههای فراگیری آن، واژهبرداری از نوشتههایی است که میخوانیم و به کاربردن آنها در گفتار و نوشتارمان میباشد. قبل از شروع، واژهها را به سه دسته میتوان
قطار، اندوهِ رفتن است
باران میآید قطار میرود من میدَوم تو میروی من میمانم در حسرت بوسهی واپسین قطار میرود تو میروی و خاطره میشود عطر لبخندت هنگام وداع قطار، اندوهِ رفتن است در امتداد بدرقهای طولانی
خونهای نریخته
حالا دیگر سالن انتظار خلوت شده است. مراجعین کارهایشان راه افتاده و رفتهاند. چه خونهایی که باید ریخته میشد و نشد. چه آدمهایی که باید از هستی سرنگون میشدند اما نشد. آنهم برای یک اختلاف حساب اندک. دخترک خردسالی به تماشای هیاهوهای پدر بود و
نویسندهی دیوانه،حکمران سرزمین واژهها
دیوانگی تعبیری است از آن چه که بر یک نویسنده میگذرد. نویسنده کسی است که به گونهای دیگر میاندیشد. او چیزی برای خود نمیخواهد الا احساس رهایی از زیر بار آنچه در ذهن او سنگینی میکند. مینویسد تا دیگران را به شکل خویش در بیاورد.
آیا اسم خود را دوست دارید؟
اسمش را پرسیدم گفت: «مجتبی» به خودم اجازه دادم کمی سر به سرش بگذارم گفتم: «آخه مجتبی هم شد اسم؟» گفت: «نه خیلی، اسمِ تو شناسنامهام اینه» گفتم: «پس چی صدات می کنن؟» گفت: «کاوه» گفتم: «مجتبی هم بد نیس» گفت: «خب شاید» گفتم: «اسم
در جستوجوی حقیقت
بیزارم از بیهوده زیستن بیتفاوت وَهمِ کژاندیشان کور را به تماشا نشستن رویگردانم از قربانیان جهل آنان که میپندارند کلیددار صندوقچهی حقیقتاند و چه زودهنگام در آغازِ این عمر اندک بی هیچ رنج و تکاپویی شراب باور را سرکشیدهاند دوگانهراهی است در پیش رویم راه
نوشتههای مرموز
باز هم به اتاقم آمد. با ماسکی سفید شبیه پاپیون در زیر چانهاش. از من خواهش کرد از پشت میزم برخیزم و به آن طرف میز بروم. درخواستش را با کلافگی پذیرفتم. جلوی میز رودررویش ایستادم. تعدادی فرم بههمپیوسته کنار چاپگر روی هم تلنبار شده