خانه / بایگانی‌ها برای ژانویه 2016

دی 1394

سوگند

تو بیا که در این غربت دور می رسد شاخ سپیدار به سرمنزل ماه می رود آب به دیدار کویر می روم مست  به معراج خیال ودراین خلوت پائیزی باغ گل حسرت تنهاست تو بیا لب دریای پراز حادثه شعر رویم واژه ها را به سرانگشت خیال لمس کنیم و خدا را ز پریشانی یک قافیه احساس کنیم ماه امشب ز پس پرده ابر به من از پنجره باز غمین می نگرد خانه سرشار ز موسیقی اعجاز تو نیست و تو گویی ز تپشهای هراس دل من بی خبری به تب تند نگاه به شب برف زمین و به زیبایی محصور تو در عالم قاب به سکوت گل سنگ وبه یک بالش خیس از نم اشک و به هرجلوه زیبای طبیعت سوگند دیگر از فاصله ها حرفی نیست من به احساس گل سرخ تورا می خوانم تا بیایی و به فردا برسیم و نپرسیم زهم چه غمی داشته ایم مجتبی طاهری