مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

دریا همیشه آبی نیست

باران، ره‌گم‌کرده به خیالم می‌بارد و قافیه‌هایم خیس می‌شود تو می‌روی و به سردی می‌انجامد آتش مهرم در تو من می‌مانم و شعرهای نیم‌کاره و دریا در من طوفانی و تلخ و گل‌آلود کاش دریا همیشه آبی بود

ادامه ...
مجتبی طاهری

نام و رنگ

 دریا به رنگ آسمان و آبی آسمان به نام آب دریا رنگ این از آن و نام آن از این

ادامه ...

آینده

این روز ها و سال ها ،همان آینده ای است که سالها پیش در کنجی از گوشه و کنار دنیا به آن فکر می کردم و در دفتر سبز خاطراتم در باره اش می نوشتم. افقی در دور دست ، در ورای روز های بی شمار نیامده . اکنون دیگر به آینده فکر نمی کنم وگذشته را برای آن تکرار نمی کنم . آینده سراب فریبنده ای بیش نیست. می خواهم از این روز های آلوده به تکرار خلاصی یابم. پی نوشت: دفتر خاطراتم ” کتاب سبز” نام دارد.

ادامه ...

انتظار

از اشک های بی شمار انتظارم بپرس و از سرگیجه ی بعد از دَوَران عقربه های ساعتهای بی قرار بدان که آمدنت چقدر به دیر انجامیده است

ادامه ...

بوی کتاب فارسی

پسرعمه‌ی مادرم انباردار اداره‌ی آموزش و پرورش بود. آن‌روزها بهش می‌گفتیم اداره‌ی فرهنگ. بعدها رییس اداره شد. دبستان ما در چند قدمی آن اداره بود. همیشه لب و لوچه‌ی کتاب فارسیم تا‌خورده و کثیف بود. اما باکی نبود. به انبار اداره می‌رفتم و یک تومان به پسرعمه می‌دادم و یک

ادامه »

اتوبوس دو‌طبقه

بچه که بودم تهران برایم خاطره‌ای فراتر از برج آزادی بود. اتوبوس‌های دوطبقه‌اش را دوست داشتم. مخصوصا قرمزهایش را. اتوبوس‌هایی با سقف‌هایی تو رفته، ناصاف و صدمه دیده به علت برخورد با زیر پل‌ها. خیلی کم پیش می آمد که به تهران سفر کنیم. هرچند سال یک‌بار. همیشه آرزو داشتم

ادامه »

اول خرداد

باز هم اول خرداد رسید دختر سبز بهار سرزده از راه رسید غنچه‌ در باغچه‌ی زندگی آرام شکُفت بلبل از شوق به رویش خندید شبنمی بر پرِ آن غنچه‌ی گل پای کوبید و برقصید و چکید یاسمین سوگلی باغچه‌ی هستی شد جام گیتی پرِ شادی شد و لبریز امید

ادامه »