آدمی حرف دارد...

مقاله‌ها و داستان‌های مجتبی طاهری

ژیان قرمز

حدود چهار یا پنج سال بیش‌تر نداشتم. تنها اسباب‌بازی من یک ماشین کوچک فلزی بود. یک ژیان قرمز که به اندازه‌ی کف دست‌هایم کوچک بود. آن‌ روزها هنوز ماشین ژیان از سکه نیفتاده بود و برای خودش یک‌پا ماشین‌حسابی بود. با مادرم رفته بودیم دکتر. آخر برادر کوچک‌ترم سرما خورده

ادامه »

من اشرف مخلوقات را دیدم

مردی بی‌سواد، با سرو‌وضعی آلوده و کثیف این‌ور و آن‌ور را جستجوگرانه می‌پوید. انگار به دنبال کسی است تا پرکردن فرم‌های اداری‌اش را را بو او بسپارد. یکی از کارمندان را نشانه می‌گیرد. به سمتش می‌رود و می‌گوید: «بی‌زحمت این فرم‌ها رو برای من پر کنید، من سواد ندارم.»  کارمند

ادامه »

خود‌بینی

بهره‌جویی از ادبیات متکبرانه در گفتگوهای روزمره تنها از سر قدرت و بی‌نیازی نیست و گاهی از سر ناچاری و درماندگی است. سازوکاری برای پنهان نمودن خوارپنداری خود. انسان متکبر دارای شخصیتی خویشتن‌بیزار است. گویی فراری روبه‌جلو دارد. او برای سرپوش‌گذاشتن بر ضعف‌های خود کناره‌گیری‌ از دیگران را بر می‌گزیند.

ادامه »