مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

پائیز

پنجره رو به خیابان باز است  بوی باران و نم چوب صنوبر جاری ست عابری خسته و سیگار به دست توده ابری به هوا افشانده ست یاسمین پشت به دیوار بلند آبشار زیر چتری همه رنگ ،با لبخند عکس می گیرد و مغرور به خود می بالد  کودکی شال و

ادامه »

در مبارزه با دخترم همیشه پیروزم

نزدیک‌ترین شهربازی به خانه‌مان «خورشید طلایی» نام دارد. آخر هفته که می‌رسید سنا می‌گفت : «پدر! برویم گُلدن‌سان (خورشید طلایی)؟». بعد با هم به شهربازی می‌رفتیم و بازی‌های مختلفی را انجام می‌دادیم. در یکی از بازی‌ها من همیشه بازنده می‌شدم .البته خیلی دلم می‌خواست یک درس حسابی به او بدهم

ادامه »

چرخ‌های ماشین ساجعلی

دیروز با مادرم تماس گرفتم تا حالش را بپرسم. در میان حرف‌هایمان  به یک‌باره گفت : “شنیدی ساجعلی را کشته‌اند؟”. خبر را سریع و کوتاه به من داد . انگار در همان یک‌صدم ثانیه اول از گفتنش پشیمان شده بود تا خاطر مرا آزرده نکند . گویی می‌خواست هم گفته

ادامه »