یک نویسنده پیش از آن که پدیدآورندهی متنی باشد پر از حرفهایی است که اگر مجال بروز نیابد روحش را میفرساید. برای او نوشتن پاسخ به یک ضرورت وجودی است؛ راهی برای نظمدادن به ذهن و زندهماندن در برابر آشفتگی درون. و نوشتن برایش ابزاری است برای بقا. نوشتن به نویسنده اجازه میدهد آنچه را نمیتواند زندگی کند، بنویسد؛ آنچه را نمیتواند بگوید، ثبت کند؛ و با این کار، تعادل حداقلیِ روانی خود را حفظ کند.
سکوت یک نویسنده واکنشی طبیعی به دوری است. وقتی یک نویسنده با فاصلهای ناگهانی یا دردناک مواجه میشود، سکوت میکند، اما نه از بیتفاوتی، بلکه از شوک و ناباوری یا تلاش برای فهم وضعیت. سکوت در این مرحله نوعی توقف برای پردازش است. اما اگر سکوتش به درازا بیانجامد ، به تثبیت جدایی تبدیل میشود و به عدم حضور رسمیت میبخشد. او دوری را با نوشتن درمان میکند و بی آن که فریادی سر دهد سکوت را با واژههایش میشکند.
همواره حرفهایی وجود دارد که نباید به طور مستقیم گفته شود، چون یا شنیده نمیشود یا موجب سوء تعبیر میگردد. بنابراین نوشتن مسیری است غیرمستقیم اما تاثیرگذار. نویسنده اگرچه حرفهایی برای گفتن دارد، اما آنها را عریان نمیکند. دقت، جایگزین شتاب میشود. معنا در لایهها پنهان میماند و پیام در دل استعاره جا میگیرد.
پیام در نوشتههای نویسنده آشکارا اعلام نمیشود. متنهایش نه اعترافند و نه اصرار برای فهماندن. آنها نشانهاند برای خوانندهای خاص که توان آهستهخواندن را دارد. او امیدوار است مخاطبش، روزی، میان سطرها بایستد و احساس کند این کلمات، خطاب به او نوشته شدهاند؛ حتی اگر نامی از او برده نشده باشد. خوانندهی عجول از چنین نوشتهای عبور میکند اما مخاطبِ دقیق متوقف میشود. پیام در اینچنین متنی نه فریاد است و نه اقرار، فقط انتظار است.
مفهوم انتظار از مهمترین محورهای نوشتههای اوست. نه انتظاری رمانتیک و اغراقشده، و نه آنگونه که فردِ منتظر، در زمان متوقف شده و دستروی دست گذاشته و چشمبهراه است. بلکه انتظاری واقعی که انسان را تغییر میدهد: او را کمحرفتر، دقیقتر و عمیقتر میکند. نویسنده در متنهایش نشان میدهد که انتظار، به معنای تسلیم یا تعلیق زندگی، و صبوریِ منفعلانه نیست بلکه شکل دیگری از ایستادگی است.
محور دیگر، جدایی است. نویسنده بهجای توصیف فراق، تأثیر آن را ترسیم میکند. او نشان میدهد که چگونه جای خالی یک دوست خوب و نجیب میتواند از حضور بسیاری، پررنگتر باشد و چگونه فقدان او، فضا را اشغال میکند. در این نگاه، نبودنِ کسی، صرفاً نبود فیزیکی است، بلکه نبود او به حضوری معکوس مبدل میشود. به نیرویی فعال که ذهن را به واکنش وامیدارد. ذهن مدام به او رجوع میکند و جای خالیاش را تفسیر میکند. شعر یا معناهای تازه تولید میکند. به این ترتیب، غیاب به محرک فکر بدل میشود. از سوی دیگر، این نبودن بر زبان هم اثر میگذارد. آنچه گفته میشود، آنچه ناگفته میماند، لحن جملهها، مکثها، تکرارها و حتی انتخاب واژهها، همه تحت تأثیر این نبود شکل میگیرد. زبان تلاش میکند جای خالی را پر کند، یا دستکم آن را نامگذاری کند تا از حالت تهدیدِ نامرئی خارجش کند و آن را به پدیدهای قابل اشاره بدل نماید.
نویسنده همچنین دربارهی سکوت حرف دارد. شاید معنا در نگفتههایش باشد. سکوت، در نوشتههای او گاهی پاسخی است به پرسشی که هنوز به زبان نیامده. او تلاش میکند مخاطب را به درکی پیچیدهتر از روابط انسانی برساند؛ جایی که رفتن همیشه از بیعلاقگی نمیآید و ماندن همیشه نشانهی توانایی نیست. با این نوع نگرش، نویسنده مخاطب را از فهمهای ساده و دوگانه دور میکند و او را به فهمی عمیق رهنمون میسازد.
نوشتن برای نویسنده نوعی درمان است؛ درمانی که لزوماً به بهبود کامل منجر نمیشود، اما او را سرپا نگه میدارد. امید در این فرایند حذف نمیشود، بلکه رنگی ملایم و مداوم میگیرد؛ امیدی لجوج که میگوید شاید همین متن روزی خوانده شود. نویسنده حرفهایی برای گفتن دارد، اما نه برای همه. مخاطب او کسی است که آمادگی شنیدن دارد. نوشتههایش عامهپسند یا گذرا نیست. هدف، پیام ماندگار است. پیامی که فراتر از لحظهی خواندن دوام بیاورد و در ذهن یا زندگی خواننده اثر بگذارد.
2 دیدگاه
درود جناب طاهری بزرگوار
بسیار ظریف و بدیع به نوشتن پرداختید؛
حرف دل یک نویسنده را به زیبایی تمام نگاشتید، نوشتنی که برای نویسنده در مثابهی غذای روح است و کمکم با دور شدن از آن گویی از خودش، روحش دور میافتد.
در این روزهای خیلی سخت که نگرانی و تشویش به انحای مختلف دربرمان گرفته، نوشتن یه تسکین است، البته گاه چنان غم و رنج مستولی میشود که دست به قلم هم نمیرود اما باید در برابر ابلیس ترس و ناامیدی، ایستادگی کرد و از نوشتن این آرامش و قوت دل جدا نشد.
سپاس که اندیشههای زیبایتان را مکتوب و تکثیر میکنید.
در پناه خدا برقرار و نویسا و مانا باشید🌹
درود و سلام به شما نینوای عزیز؛ همراه همیشگی نوشتههای من. باور کنید این روزها دستم به قلم نمیرود. اما به قول شما باید بر یأس چیره شد. باید نوشت؛ در هر حالی. ممنونم از شما خانم زمانلو🌹