مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

نوشته‌های مرموز

باز هم به اتاقم آمد. با ماسکی سفید شبیه پاپیون در زیر چانه‌اش. از من خواهش کرد از پشت میزم برخیزم و به آن طرف میز بروم. درخواستش را با کلافگی پذیرفتم. جلوی میز رو‌در‌رویش ایستادم. تعدادی فرم به‌هم‌پیوسته کنار چاپ‌گر روی هم تلنبار شده بود. از من پرسید: «لطفاً

ادامه »
یاسمین

امتحان ریاضیات

یاسمین می­‌گفت: «همیشه از امتحان ریاضیات می‌ترسیدم. دشواری آن اگر از هوا کردن آپولو بیشتر نبود دست کمی هم از آن نداشت. اما اگر سختی‌های تمرین ریاضی و امتحان‌دادن را کنار بگذاریم، نشان‌دادن ورقه‌ی امتحان به پدرم برای امضاء و شرم‌ساری حاصل از آن برایم سخت بود و ناشدنی. پدر

ادامه »

کوچه‌ی لیلا

عصر‌های تابستان، آن‌جا که خورشید، خسته از تابیدن، راه خانه‌اش را در پیش می‌گرفت روی تاقچه‌ی پایین پنجره می‌نشست. گوشه‌ی پرده را به کناری می‌زد. می‌دانستم آن‌‌جاست. او را نمی‌دیدم اما حضورش را حس می‌کردم. سر‌به‌زیر بودم و خودم را به ندیدن می‌زدم. فوتبال بازی می‌کردیم. جَو‌گیر می‌شدم و تمام

ادامه »