
معمای زن باردار
میشد با گفتن یک “ببخشید” کلید را درون قفل در چرخاند و به داخل خانه رفت و در را به روی آنچه آن بیرون بود بست. آرام مقابل تلویزیون لم داد و از صدای بارانِ آن سوی پنجره لذت برد. اما دیدن گریهی زنی باردار زیر باران آنهم با حالی زار و نزار که روی پلهی در حیاط نشسته بود چیزی نبود که حتی دل نسیم – که یک زن شوهردار بود- را به درد نیاورد و احساس همدردی را در او بیدار نکند. محمد دلش میخواست یکطوری به آن زن درمانده کمک کند اما ملاحظهی همسرش را میکرد. مراقب بود







