مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

معمای زن باردار

می‌شد با گفتن یک “ببخشید” کلید را درون قفل در چرخاند و به داخل خانه رفت و در را به روی آن‌چه آن بیرون بود بست. آرام مقابل تلویزیون لم داد و از صدای بارانِ آن سوی پنجره‌ لذت برد. اما دیدن گریه‌ی زنی باردار زیر باران آن‌هم با حالی زار و نزار که روی پله‌ی در حیاط نشسته بود چیزی نبود که حتی دل نسیم – که یک زن شوهردار بود- را به درد نیاورد و احساس همدردی را در او بیدار نکند. محمد دلش می‌خواست یک‌طوری به آن زن درمانده کمک کند اما ملاحظه‌ی همسرش را می‌کرد. مراقب بود

ادامه ...

آن‌سوی پنجره‌‌

شقایق و مهران به‌تازگی ازدواج کرده بودند و در آپارتمانی کوچک که پنجره‌اش درست مقابل پنجره‌ی ما قرار داشت همسایه‌ی ما شده بودند. اولین‌بار شقایق را از پشت پنجره‌ی آپارتمانشان دیدم. دوستی ما با یک لبخند ساده شکل گرفت. با اشاره‌ی دستم به نشانه‌ی تلفن، شماره‌اش را گرفتم. خیلی زود با هم گرم و صمیمی شدیم. هر روز ساعاتی را با هم سپری می‌کردیم. به‌ جز مواردی انگشت‌شمار که من به دیدنش می‌رفتم بیشتر او به خانه‌ی ما می‌آمد. روزهای خیلی خوبی با هم داشتیم. اما هیچ شادی و غمی همیشگی نیست. روزی شاهد اسباب‌کشی و نقل مکانشان بودم. بعد از

ادامه ...

کارهای درست یا نادرست در فلسفه‌ی اخلاق کدامند؟

پاسخ‌دادن به پرسش‌های فراوانی همچون آن‌چه در بالا دیدید نیازمند پرداختن به نظریات گونه‌گون اخلاقی است. بایدها و نبایدها قید‌هایی است که در گفت‌وگوهای روزانه بسیار به کار برده می‌شود. به‌عنوان مثال وقتی از کسی می‌خواهیم کاری “درست” را انجام دهد از کلمه “باید” بهره می‌بریم یا با به‌کارگیری کلمه “نباید” عدم تمایل خود از کاری که به نظر “نادرست” می‌آید را آشکار می‌نماییم. این‌گونه است که متوجه می‌شویم بسیاری از اعمال‌مان ارزش‌گذاری شده‌اند. همچنین است وضع قوانین و مقرراتی که به منظور امر و نهی صورت می‌پذیرد. پذیرش این قوانین طبق معمول بدون پرس‌وجو شکل می‌گیرد. اگر از سر کنج‌کاوی

ادامه ...

نیمکت

او همیشه چشم‌به‌راه است. نه سرمای سوزناک بهمن، نه تابش آتش‌زای خورشید مرداد، نه طوفان غبارآلود پاییزی و نه وسوسه‌ی سایه‌سار درختان بیدِ کنار جویبار نتوانسته‌اند ایستادگی و پای‌مردی او را بر‌ هم بزنند. سالیان دوری‌ است که آن‌جا با همان هیبت ایستاده است. رنگ‌ و‌ رویش چون گذشته نیست اما هنوز از تک و تا نیفتاده است. چه سال‌هاست که محرم اسرار بی‌کسان و مرهم دل دردمندان بوده است. شاهد گفت‌وگو‌های عاشقانه‌ی عشاق، مرور خاطرات،  فریاد، سکوت، گریه، شادی و تنهایی عابران بوده است. چه خنده‌های مستانه‌ای را که با گوش‌های آهنینش شنیده است. چه‌قدر سنگ صبور دخترکی تنها و

ادامه ...

کارت ویزیت

«می‌شه شماره‌تونو داشته باشم؟» «بله، الان کارتم رو بهتون می‌دم» کشوی میزش را باز کرد و چشمش به ساندویچی که صبح همسرش برایش آماده کرده بود افتاد. کشو را بست و گفت: «ببخشید، کارت همرام نیست».

ادامه ...

نمی‌دانم را از زبان من بسیار خواهید شنید

جهان هستی پر است از روابط علمی، علّی و گاه عجیب و غریب. محیط پیرامون ما نیز تا آن‌جایی که به ساحت تجربه‌ی ما درآمده است به نسبت کل هستی سرشار از نادانسته‌هاست. پیش از حرکت به سوی دانایی و حقیقت، چیزی که مهم است احساس نیاز به دانستن و شرم‌آور بودن نادانی است. اگر به جست‌وجوی حقیقت باشیم می‌باید پندار یقین را زیر پا بگذاریم. گاهی توهّم دانایی آن‌قدر عمیق و راسخ می‌شود که به یقینی کور تبدیل می‌گردد. حقیقت‌یافتگی بدون رنج میسر نمی‌گردد. حقیقت نه آن‌ است که جمعی بر آن اجماع و اتفاق دارند. آدمی نیازمند دست‌یابی به

ادامه ...

ماجرای شب برفی

ساعت ۱۱ تلفنم زنگ خورد. سینا بود، هم‌کلاسی غزل‌. گفتم: «بفرمایید. امرتون.» گفت: «می‌خواستم ازتون اجازه بگیرم که فرداشب برای دست‌بوسی با خانواده خدمت برسیم.» صدایش پر از شرم و اضطراب بود. گفتم: «از نظر من اشکالی نداره. تشریف بیارین.» اعتماد‌به‌نفسی پیدا کرد و شاد و صمیمی تشکر کرد و

ادامه »

کژتابی، مغلطه‌ی ابهام ساختاری

یکی از موانعی که ابلاغ و انتقال پیام را دچار مشکل می‌کند کژتابی است. این اصطلاح نخستین‌بار توسط بهاءالدین خرمشاهی ابداع و به کار برده شد. هنگامی‌ که در جملات و گزاره‌ها از واژه‌ها و عبارات به گونه‌ای استفاده می‌شود که دربرگیرنده‌ی بیش از یک معنی است و قرینه‌ای هم

ادامه »
مجتبی طاهری

پشت سرت در را ببند

آن روز زودتر از همیشه سر قرار آمده بود. گویی می‌خواست فرصت بیشتری داشته باشد تا طعم دلهره‌آور انتظار را در ذهنش حکاکی کند. این‌پا و آن‌پا می‌کرد و مُشتش را به کف دستش می‌کوبید. چند قدم جلو می‌‌رفت و به همان تعداد برمی‌گشت. وقتی رسیدم آن‌جا بود. بی‌مقدمه گفت:

ادامه »