لحظه های پرواز

گاهی اوقات لحظاتی در زندگی من وجود دارند که با همیشه تفاوت دارند. نميدانم چه اصراری دارم که تو هم این لحظه ها را درک کنی. شاید به این دلیل است که این لحظات زیبا هستند و به هر چه زیبایی است ربط دارند و همه متعلق اند به تو که زیبایی و همه چیز زندگی را برایم زیبا کرده ای. و اما پائیزطلایی این لحظات زیبا – که سبکبالم می کند – را آفریده است. پی نوشت : پائیز طلائی فریبرز لاچینی نوشته شده در تاریخ 1376/08/03 مجتبی طاهری

طرح تنهائی

دختر نقاشم! طرحی از من بکش، نشسته بر نیمکتی تنها خیره به سنگ فرشهای دو رنگ پارک دست هایم زیر چانه ام هاله ابری در بالای سرم و علامت سوالی در آن می خواهم حال این روز هایم را درون قابی محصور کنم مجتبی طاهری

بدرقه

ای مهربان ! می روی اما گویی در نگاه سبزت بدرقه مسافری است که بی تو راهی دیار عزلت است. تو می روی و در زیر قدم هایت تپش های دلی را احساس می کنی که می خواهد پاهایت را بر سینه خاک سخت و سخت بفشاری و از رفتن باز مانی. نمی دانم پا روی دلم می گذاری و می روی و یا آن را با خود می بری. صبح که چشم باز کنم جای خالی ات را می بینم. فضای خانه را دیگر هیاهوی تو پر نمی کند و از مهربانی ات خبری نیست. نوشته شده در تاریخ 1375/05/11 مجتبی طاهری

دریا همیشه آبی نیست

باران، ره گم كرده به خیالم می بارد و قافیه هایم خیس می شود تو می روی و به سردی می انجامد آتش مهرم در تو من می مانم و شعرهای نیم كاره و دریا در من طوفانی و تلخ و گل آلود كاش دريا هميشه آبی بود مجتبی طاهری