
نمیدانم را از زبان من بسیار خواهید شنید
جهان هستی پر است از روابط علمی، علّی و گاه عجیب و غریب. محیط پیرامون ما نیز تا آنجایی که به ساحت تجربهی ما درآمده است به نسبت کل هستی سرشار از نادانستههاست. پیش از حرکت به سوی دانایی و حقیقت، چیزی که مهم است احساس نیاز به دانستن و شرمآور بودن نادانی است. اگر به جستوجوی حقیقت باشیم میباید پندار یقین را زیر پا بگذاریم. گاهی توهّم دانایی آنقدر عمیق و راسخ میشود که به یقینی کور تبدیل میگردد. حقیقتیافتگی بدون رنج میسر نمیگردد. حقیقت نه آن است که جمعی بر آن اجماع و اتفاق دارند. آدمی نیازمند دستیابی به حقیقت است اما دچار خودفریبی شده و دستیافتنیترین دانستهها را حقیقت پنداشته و بر







