آخرین نوشته‌ها

گریه،تنهائی،خلوت

اگر می گریم ملامتم نکنید من از تبار گریه می آیم بدرقه راهم گریه مادر بود توشه راهم چشمانی نم دار و تنهایی… که مپرس ای تنهایی ! ای تنها ترین واژه ها ! آن دم که به پیشوازم آمدی  ندانستی که پیش ترها نیز

ادامه »
سوگند

تو بیا که در این غربت دور می رسد شاخ سپیدار به سرمنزل ماه می رود آب به دیدار کویر می روم مست  به معراج خیال و در این خلوت پائیزی باغ گل حسرت تنهاست تو بیا لب دریای پراز حادثه شعر رویم واژه ها

ادامه »
نا تمام

سلامم را نمی خواهی نگاهم را نمی خوانی کلامم را تو نشنیدی  و نامم را نمی دانی سلامم را که از اعماق قلبم اوج می گیرد نگاهم را که سرگردان بدنبال نگاه توست کلامم را که چیزی جز سلامم نیست و نامم را نپرسیدی ز

ادامه »
مچاله های ساده و نجیب

بارها وبارها قلم سبزم را برداشته ام.جملات و کلمات را در ذهنم مرور کرده ام. چند سطری نوشته ام. اما هربار نوشته هایم را مچاله کرده ام. انگار چیزی در نوشته هایم کم بود . شاید کلمات اصیل و بی ریایی برای نوشتن پیدا نمی کردم

ادامه »
لحظه های پرواز

گاهی اوقات لحظاتی در زندگی من وجود دارند که با همیشه تفاوت دارند. نميدانم چه اصراری دارم که تو هم این لحظه ها را درک کنی. شاید به این دلیل است که این لحظات زیبا هستند و به هر چه زیبایی است ربط دارند و

ادامه »
طرح تنهائی

دختر نقاشم! طرحی از من بکش، نشسته بر نیمکتی تنها خیره به سنگ فرشهای دو رنگ پارک دست هایم زیر چانه ام هاله ابری در بالای سرم و علامت سوالی در آن می خواهم حال این روز هایم را درون قابی محصور کنم

ادامه »
بدرقه

ای مهربان ! می روی اما گویی در نگاه سبزت بدرقه مسافری است که بی تو راهی دیار عزلت است. تو می روی و در زیر قدم هایت تپش های دلی را احساس می کنی که می خواهد پاهایت را بر سینه خاک سخت و

ادامه »
واژه های بی اثر

شعر می گویم تا تو بیایی چه بی اثرند این واژه های آشنا: دریا ، باران. تو بهترین واژه شعر منی “بی وفا”.! مجتبی طاهری

ادامه »