مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
داستان داستان‌هایم

دوستی پرسید: «مرز میان خاطرات و قصه‌هایت کجاست؟ آیا آن چه می‌نویسی واقعیتِ زیسته‌ی خود توست یا روایتی از دنیایی خیالی؟» و من از خود می‌پرسم: «آیا من در حال روایتِ گذشته‌ام هستم یا در حال ساختنِ جهانی که در سر می‌پرورانم؟» و خود پاسخ می‌دهم به او و به خود:

هر داستان، ریشه‌ای در واقعیت دارد. گاهی یک داستان، سراسر از وجودِ من زاده می‌شود، اما آن قدر در نقابِ خیال فرو می‌روم که فراموش می‌کنم کجای آن ایستاده‌ام. گاهی “واقعیت” چنان تلخ است که ناچارم بر آن لباس داستان بپوشانم تا خواندنی شود. و گاهی “خیال” چنان شیرین است که دلم می‌خواهد باور کنم واقعی بوده است. ادامه…

بایگانی
 
دسته‌بندی
لحظه‌های پرواز

لحظه‌های پرواز

گاهی اوقات لحظاتی در زندگی من وجود دارند که با همیشه تفاوت دارند. نمی‌دانم چه اصراری دارم که تو هم این لحظه‌ها را درک کنی. شاید به این دلیل است که این لحظات زیبا هستند و به هر چه زیبایی است ربط دارند و همه متعلق‌اند به تو که زیبایی و همه چیز زندگی را برایم زیبا کرده‌ای. و اما پاییزطلایی این لحظات زیبا – که سبک‌بالم می کند – را آفریده است. پی نوشت : پاییز طلایی فریبرز لاچینی نوشته شده در تاریخ ۱۳۷۶/۰۸/۰۳

ادامه ...