نمایش تصادفی نوشتهها

درمان دوری با نوشتن
یک نویسنده پیش از آن که پدیدآورندهی متنی باشد پر از حرفهایی است که اگر مجال بروز نیابد روحش را میفرساید. برای او نوشتن پاسخ به یک ضرورت وجودی است؛ راهی برای نظمدادن به ذهن و زندهماندن در برابر آشفتگی درون. و نوشتن برایش ابزاری است برای بقا. نوشتن به

نگاه و لبخند
تنها تو بودی و غمی که در دلم می پایید و می رفت تا ابدیت یابد و راز جاودگانی اش را خواندی در نگاه من چه ناباورانه دوختی بر من نگاهت را ندانستی که رسالت نگاه را لبخندی تمام می کند من آسوده خاطر یک لبخندم تو غمگین کدام نگاهی

شیوای گمشده
با صدای رعد و برق ناصر به خود آمد. آخرین پک را به سیگارش زد و آن را درون جاسیگاری خفه کرد و به درون ویلا برگشت.شیوا با چند تن از زنهای فامیل درحال صحبتکردن بود. وقتی حرف میزد جوری دستش را بالا و پایین میکرد تا همه بینند که

نویسندهی دیوانه،حکمران سرزمین واژهها
دیوانگی تعبیری است از آن چه که بر یک نویسنده میگذرد. نویسنده کسی است که به گونهای دیگر میاندیشد. او چیزی برای خود نمیخواهد الا احساس رهایی از زیر بار آنچه در ذهن او سنگینی میکند. مینویسد تا دیگران را به شکل خویش در بیاورد. او شیدا است. به وجد

برداشتهای متفاوت از رفتارهای خودآگاه و ناخودآگاه
منافع و خواستههای آدمها در بیشتر موارد، یکسان و شبیه به هم میباشد. چیزهایی که فردی را خوشحال و یا ناراحت میکند میتواند در مورد عده بیشماری از آدمها هم همین نتیجه را در پی داشته باشد. اما با توجه به فردیت و گوناگونی در خُلق و خوی آدمها گاهی

کاردرست باشیم یا درستکار؟
از کارهایی نام خواهم برد که شخص یا اشخاصی سعی و تلاش خود را نمودهاند تا آنها را به «درستی» انجام دهند. انجام درستِ کار بدون در نظر گرفتن نتیجهی آن، چیزی است که همه آن افراد بر روی آن متمرکز هستند. شاید بپرسید: اِشکالش کجاست؟ خیلی هم خوب استکه

فاحشهی میدان جنگ
روایت فرار جولیا از اردوگاه آشْویتس بیست و یکم ژانویه ۱۹۴۴ ، زنی از سرما خود را در آغوش گرفته بود. سرد بود و مهگرفته. تاریک و خاموش. اردوگاه در خوابی فرو رفته بود که بوی مرگ میداد. شب، زنی را در خود میفشرد که دیگر چیزی برای ازدستدادن نداشت.

طرح تنهائی
دخترک نقاشم! طرحی از من بکش، نشسته بر نیمکتی تنها خیره به سنگ فرشهای دورنگ پارک دستهایم زیر چانهام هاله ابری در بالای سرم و علامت سوالی در آن میخواهم حال این روزهایم را درون قابی محصور کنم

شاپیکاف
چند سالی میشد که سازمانها تصمیم گرفته بودند جهت کاهش مراجعات و سهولت دسترسی، برخی از خدمات حضوری خود را از طریق وبسایتها و پرتالها ارایه نمایند. آنروزها اینقدر اینترنت فراگیر نبود و تلفنهای هوشمند به این گستردگی در دسترس مردم قرار نداشت. بنابراین بیشتر مردم برای استفاده از خدمات
گریه،تنهائی،خلوت
اگر میگریم ملامتم نکنید من از تبار گریه میآیم بدرقهی راهم گریهی مادر بود توشهی راهم چشمانی نمدار و تنهایی، که مپرس ای تنهایی! ای تنهاترین واژهها! آندم که به پیشوازم آمدی ندانستی که پیشترها نیز تنها بودهام در خلوت شبهای خویش و تو ای تنهایی! با خلوت و گریه

زندگیکردن سختتر از مردن است
جنگ همواره رویدادی فراتر از یک تسویهحساب سیاسی است. سرباز پیروزمند، تسلیم میشود. تسلیم بنیادِ بدسرشت خویش. هر چیزی حتا یادبودهای هنری و باستانی را ویران میکند، مهارتش را در شکنجه، آزار و تجاوز آزمایش میکند. ظلم میکند و به نابودی میکشاند . وحشت میآفریند و شادی را با ساز

ابتذال شر در فلسفهی هانا آرنت
«هانا آرنت» در سال ۱۹۶۱ در جریان محاکمهی آدولف آیشمن که جنایتکاری جنگی و مسئول کشتار تعداد بیشماری از یهودیان بود مفهومی را پدید آورد با عنوان «ابتذال شر». او به پیروی از یونانیان بهویژه ارسطو سیاست را از اساس شاخهای از اخلاق میدانست که اگر درسیاستورزی اخلاق را

مرز میان قصهها و خاطراتم
گاهی پس از خواندن یک داستان، پرسشهایی دربارهی شخصیتها، سرنوشت آنها و نسبتشان با زندگی نویسنده در ذهن خواننده شکل میگیرد. بارها پس از انتشار داستانهایم با چنین پرسشهایی روبهرو شدهام. این نوشته تلاشی است برای پاسخ دادن به آن کنجکاویها: “کوچهی لیلا” را که نوشتم دوستی پرسید: «حالا این

کارهای درست یا نادرست در فلسفهی اخلاق کدامند؟
پاسخدادن به پرسشهای فراوانی همچون آنچه در بالا دیدید نیازمند پرداختن به نظریات گونهگون اخلاقی است. بایدها و نبایدها قیدهایی است که در گفتوگوهای روزانه بسیار به کار برده میشود. بهعنوان مثال وقتی از کسی میخواهیم کاری “درست” را انجام دهد از کلمه “باید” بهره میبریم یا با بهکارگیری کلمه

چرا افراد مُرفه زودتر عصبانی میشوند؟
نگاهی به فلسفه سنکا، فیلسوف رومی برگرفته از کتاب تسلی بخشیهای فلسفی نوشته آلن دوباتن آدمی از بدو تولد درمییابد که خواستههایش با دنیای بیرون همخوانی و تطابق مطلقی ندارد. نیازهایش او را وادار به کنشهایی جهت کسب رضایت مینماید. اما بهدستآوردن این رضایتمندی تماماً در اختیار وی نیست و

قطار، اندوهِ رفتن است
باران میآید قطار میرود من میدَوم تو میروی من میمانم در حسرت بوسهی واپسین قطار میرود تو میروی و خاطره میشود عطر لبخندت هنگام وداع قطار، اندوهِ رفتن است در امتداد بدرقهای طولانی

کارت ویزیت
«میشه شمارهتونو داشته باشم؟» «بله، الان کارتم رو بهتون میدم» کشوی میزش را باز کرد و چشمش به ساندویچی که صبح همسرش برایش آماده کرده بود افتاد. کشو را بست و گفت: «ببخشید، کارت همرام نیست».

پنجاه سالگی
تاریخ من از اولین روز تابستون شروع میشه. امروز پنجاهمین سالروز تولدمه.تو پنجاه سالگیه که می فهمی بزرگ تر ها دیگه خیلی بزرگ تر از تو نیستند. و سنشون خیلی که باشه حدودای یک و نیم برابر سن تو یه. قهرمان های زندگی، الگوها و مدل های شخصیتی و هنری

چقدر خرافاتی هستیم؟
مسافری را بدرقه میکنید که در آستانه در، قرآن را میبوسد و از زیر آن رد میشود. او اطمینان خاطر دارد این کار او را از خطرات احتمالی مصون نگه میدارد. به ساعتش نگاهی میاندازد کمی دیر شده است. اگر پایی بردارد و دستی بجنباند بدون تاخیر به فرودگاه خواهد
اگر من نباشم تو هم نیستی
“همیشه حق با مشتری است“. این جملهای است که هنوز چه در جایگاه یک کارمند و چه به عنوان مشتری تکلیفم را با آن روشن نکردهام. طرح تکریم ارباب رجوع بسیار پیش میآید که یک مشتری درخواست انجام کاری از کارمندی را میکند که منطبق بر قوانین و مقررات جاری







