مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

شکل‌گیری باورمندی از کوره تا کوزه

آلن دوباتن در کتاب تسلی‌بخشی‌های فلسفه کوزه‌گری را مثال می‌زند که برای ساختن یک کوزه خاک مناسب را از محلی مشخص و نسبتاً دور تهیه کرده، گِلی مخصوص ساخته و بر چرخی استوار می‌کند. متناسب با ضخامت کوزه تعداد دور گردش چرخ در دقیقه را تنظیم نموده و آن را می‌گرداند. چندین‌بار با دما و رطوبت‌های مختلف آن را در کوره حرارت داده تا در پایان پس از فرایندی پیچیده و سخت کوزه‌ای زیبا و با‌ دوام که لعاب درخشانی دارد تولید نماید.  حال اگر باور و عقیده خود را در امور مختلف به آن کوزه تشبیه کنیم باید قبل از

ادامه ...

در جست‌وجوی حقیقت

بیزارم از  بیهوده زیستن بی‌تفاوت وَهمِ کژ‌‌اندیشان کور را به تماشا نشستن روی‌گردانم از قربانیان جهل آنان که می‌پندارند کلید‌‌دار صندوقچه‌ی  حقیقت‌اند و چه زود‌هنگام در آغازِ این عمر اندک بی هیچ رنج و تکاپویی شراب باور را سرکشیده‌اند دوگانه‌راهی است در پیش رویم راه باور و بی‌راهِ تردید بی‌راهه می‌روم مسیری جدا از پندارِ یقین انحرافی به جستجوی حقیقت

ادامه ...

نوشته‌های مرموز

باز هم به اتاقم آمد. با ماسکی سفید شبیه پاپیون در زیر چانه‌اش. از من خواهش کرد از پشت میزم برخیزم و به آن طرف میز بروم. درخواستش را با کلافگی پذیرفتم. جلوی میز رو‌در‌رویش ایستادم. تعدادی فرم به‌هم‌پیوسته کنار چاپ‌گر روی هم تلنبار شده بود. از من پرسید: «لطفاً خوب نگاه کن، ببین روی این کاغذها چیزی نوشته نشده.» با این که منظورش را فهمیدم گفتم: «بله روی این فرم‌ها نوشته‌‌هایی به رنگ صورتی وجود داره.» خندید و با گلایه گفت: «تو هم که شدی مثل بقیه. حرف‌های اونا رو می‌زنی. سر به سرم می‌‌ذاری؟» حالتی جدی به خود گرفتم

ادامه ...
یاسمین

امتحان ریاضیات

یاسمین می­‌گفت: «همیشه از امتحان ریاضیات می‌ترسیدم. دشواری آن اگر از هوا کردن آپولو بیشتر نبود دست کمی هم از آن نداشت. اما اگر سختی‌های تمرین ریاضی و امتحان‌دادن را کنار بگذاریم، نشان‌دادن ورقه‌ی امتحان به پدرم برای امضاء و شرم‌ساری حاصل از آن برایم سخت بود و ناشدنی. پدر دعوا نمی‌کرد. با مهربانی برایم از خوبی‌های ریاضیات و کاربردهای آن در زندگی می‌گفت. اما من که برای ریاضی و کاربردش در زندگی هیچ فایده‌ای متصور نبودم، خجالت‌زده از نمره‌ام و البته از مهربانی پدر، سرم را به زیر می‌انداختم و تا انتها به حرفهایش گوش می‌دادم. دلم می‌خواست زودتر خلاص

ادامه ...

کوچه‌ی لیلا

عصر‌های تابستان، آن‌جا که خورشید، خسته از تابیدن، راه خانه‌اش را در پیش می‌گرفت روی تاقچه‌ی پایین پنجره می‌نشست. گوشه‌ی پرده را به کناری می‌زد. می‌دانستم آن‌‌جاست. او را نمی‌دیدم اما حضورش را حس می‌کردم. سر‌به‌زیر بودم و خودم را به ندیدن می‌زدم. فوتبال بازی می‌کردیم. جَو‌گیر می‌شدم و تمام تلاشم را می‌کردم که بی‌عیب و نقص بازی کنم. بازی‌ام چه‌قدر خوب شده بود. مقصودم فقط پیروزی نبود. گل می‌زدم تا دلبری کرده باشم. می‌کوشیدم سنگ تمام بگذارم. چهار‌چشمی حواسم به رفتارم بود. نکند زمین بخورم و ضایع شوم. به گونه‌ای بازی می‌کردم که پنداری از تلویزیون تماشایم می‌کنند. گل می‌زدم

ادامه ...
پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟

پرسپولیسی هستی یا استقلالی؟

مسابقه با نتیجه‌ی یک‌ بر‌ صفر به پایان رسید. برای خروج از ورزشگاه غوغایی بود. با سرعت خود را به پارکینگ ورزشگاه رساندم. می‌دانستم قرار است چه اتفاقاتی بیفتد. عده‌ای با پرچم و لباس‌های آبی‌رنگ و گروهی با رنگ قرمز این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند. فحش‌های رکیک رد و بدل می‌‌شد. صندلی‌های تماشاچیان از جا کنده می‌شد. تکه‌های آن در محوطه‌ی پارکینگ هم به چشم می‌خورد. پاره‌شدن صندلی و خرد‌شدن شیشه‌ی اتوبوس‌های رو‌به‌روی ورزشگاه روی‌دادی قابل پیش‌بینی بود. به‌آرامی و محتاطانه راه خود را درمیان جمعیت باز می‌کردم. لبخندی بی‌طرفانه به صورتم داشتم. شیشه‌ی سمت راست ماشین پایین بود. صدای انفجاری در

ادامه ...

معمای زن باردار

می‌شد با گفتن یک “ببخشید” کلید را درون قفل در چرخاند و به داخل خانه رفت و در را به روی آن‌چه آن بیرون بود بست. آرام مقابل تلویزیون لم داد و از صدای بارانِ آن سوی پنجره‌ لذت برد. اما دیدن گریه‌ی زنی باردار زیر باران آن‌هم با حالی

ادامه »

آن‌سوی پنجره‌‌

شقایق و مهران به‌تازگی ازدواج کرده بودند و در آپارتمانی کوچک که پنجره‌اش درست مقابل پنجره‌ی ما قرار داشت همسایه‌ی ما شده بودند. اولین‌بار شقایق را از پشت پنجره‌ی آپارتمانشان دیدم. دوستی ما با یک لبخند ساده شکل گرفت. با اشاره‌ی دستم به نشانه‌ی تلفن، شماره‌اش را گرفتم. خیلی زود

ادامه »

کارهای درست یا نادرست در فلسفه‌ی اخلاق کدامند؟

پاسخ‌دادن به پرسش‌های فراوانی همچون آن‌چه در بالا دیدید نیازمند پرداختن به نظریات گونه‌گون اخلاقی است. بایدها و نبایدها قید‌هایی است که در گفت‌وگوهای روزانه بسیار به کار برده می‌شود. به‌عنوان مثال وقتی از کسی می‌خواهیم کاری “درست” را انجام دهد از کلمه “باید” بهره می‌بریم یا با به‌کارگیری کلمه

ادامه »