مجتبی طاهری
مجتبی طاهری
دیدگاه‌های جدید
بایگانی
 
دسته‌بندی

چراغ نفتی

نیمه‌های شب است. برف سنگینی باریده و موجب قطع برق شده است. همه‌چیز در تاریکی فرو رفته است. او غم بزرگی در سینه دارد. طاقت این تاریکی و تنهایی را ندارد. دل‌خوشی است به تنها سیگاری که خود را ته پاکت قایم کرده است. رقص سایه‌روشن شعله‌های یک چراغ گردسوز کمی اتاقش را روشن کرده است. چراغی که چندان  فروغی ندارد اما مایه‌ی دل‌گرمی است. کبریت را پیدا نمی‌کند. سیگار را برلب گرفته و روی چراغ می‌گیرد. سیگار درون چراغ سقوط می‌کند و شعله‌ور می‌شود.

ادامه ...

پیکنیک (پکنیک)

می خوام بعد از گذشت سال‌ها از رازی پرده بردارم.داستان مربوط می شه به سالها پیش. یکی از همکارام کمی تند مزاج بود و گاهی با مراجعین بگو مگو می کرد و هر بار رییس منو صدا می کرد و از من می خواست که به او تذکر بدم که با مردم درست برخورد کنه. من هم همکارم رو نصیحت می‌کردم که با حوصله‌تر رفتار کنه و حتی اگه حق هم باهاشه هوای مردم رو داشته باشه .  مدت ها گذشت و دیگه مشکلی پیش نیومد. تا اینکه یه روز  هنگامی که چند دقیقه برای انجام کاری از اتاق خارج شده بودم  یک خانم و دخترش که ظاهرأ با من کار داشتند مراجعه  کرده و

ادامه ...
کیک تولدم

پنجاه سالگی

تاریخ من از اولین روز تابستون شروع میشه. امروز پنجاهمین سالروز تولدمه.تو پنجاه سالگیه که می فهمی بزرگ تر ها دیگه خیلی بزرگ تر از تو نیستند. و سنشون خیلی که باشه حدودای یک و نیم برابر سن تو یه. قهرمان های زندگی، الگوها و مدل های شخصیتی و هنری زمان جوونیت اون موقع سنشون کمتر از سن الان تو بوده و تازه می فهمی که تو چقدر معمولی هستی و قهرمان هیچکس نیستی.تازه باورت میشه که این همون آینده است که تمام جوونیت رو بهش فکر کردی. این همون بعدنیه که سال های سال تصمیم های مهم زندگیت رو بهش موکول می کردی. اینجا دقیقا همون جاست که باورت میشه آینده ات کوتاه تر از

ادامه ...

پرسش غیر فلسفی

از آن لحظه‌هاست که دلم می‌خواهد از من بپرسی: «قهوه می‌خوری؟» و من بگویم: «این چه سوالی است؟! فلسفه نیست که پاسخش را ندانی.»

ادامه ...

آدم‌ ها فقط دو دسته ‌اند

«آدم‌ها فقط دو دسته ‌اند: دستۀ اول و دستۀ دوم». تقسیم بندی های دوتایی آدم ها آدم ها از نظر زیبایی ظاهر به دو دسته تقسیم می‌شوند : زیبا و زشت. از لحاظ تحصیلات به دو دسته با سوادها و بی سوادها. یا بلند قامتند یا کوتاه اندام، یا بد ذاتند یا خوش قلب. از نظر جنسیت به دو دسته زن و مرد، از نظر سن و سال به دو دسته جوان و پیر، و از نظر مرام دو دسته اند: با معرفت و بی معرفت. آدم ها به دو دسته والدین و فرزندان نیز تقسیم بندی می شوند. مجردها و متاهل ها، دوستان و دشمنان، غریبه و آشنا، مومن و کافر، و هزاران دسته

ادامه ...

ژیان قرمز

حدود چهار یا پنج سال بیش‌تر نداشتم. تنها اسباب‌بازی من یک ماشین کوچک فلزی بود. یک ژیان قرمز که به اندازه‌ی کف دست‌هایم کوچک بود. آن‌ روزها هنوز ماشین ژیان از سکه نیفتاده بود و برای خودش یک‌پا ماشین‌حسابی بود. با مادرم رفته بودیم دکتر. آخر برادر کوچک‌ترم سرما خورده بود. وقتی برگشتیم دیدیم از در و پنجره خانه‌مان دودی سیاه و نیمه‌جان که از ترکیب کربن و بخارِ آب درست شده بود بیرون می‌آمد. همسایه‌ها جلوی در خانه‌مان جمع شده بودند. با ترس و تعجب وارد خانه شدیم. همه چیز سوخته و تبدیل به زغال و خاکستر شده بود. یادم نیست در مواجهه با آن مصیبت به مادرم چه گذشت. در آن‌لحظه اصلأ برایم

ادامه ...

نمی‌دانم را از زبان من بسیار خواهید شنید

جهان هستی پر است از روابط علمی، علّی و گاه عجیب و غریب. محیط پیرامون ما نیز تا آن‌جایی که به ساحت تجربه‌ی ما درآمده است به نسبت کل هستی سرشار از نادانسته‌هاست. پیش از حرکت به سوی دانایی و حقیقت، چیزی که مهم است احساس نیاز به دانستن و

ادامه »

چلیپای رنج

صلیب، یادبود رنجِ آدمی‌ است نگاه کن که چگونه مصیبت‌بار  تا قربان‌گاه بر دوشِ زخم‌خورده می‌کِشد چلیپایِ رنج خویش را تا کِی جان از کف بگذارد و  کجا بار بر زمین نهد این آدمی‌زاده‌ی رنجور، در انتهای هستی درد، قامت درختی است  برایستاده در شمایل صلیب چلیپایِ به‌زنجیر‌درآمده آراسته، به

ادامه »

گاهی برو

گاهی برو بی‌رحمانه و نامهربان خاطراتت را جا بگذار حافظه‌ات را با خود نبر اما بعضت را توشه‌ی راهت کن پل‌ها را پشت سرت خراب کن به برگشتن لحظه‌ای فکر نکن در همین رفتن است که آدم دیگری می‌شوی این‌جا و اکنون را رها کن به مقصد فکر نکن تا

ادامه »